به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
مهسا
چون خیلیاش تصنعیه کسایی که تو طول سال میبیندت و سرشون رو کج میکنن که مثلن ندیدیمت و از کنارت رد میشن میان و ماچ بارونت میکنن یه جور فیلم بازی کردنه
هر چند یه سریام هستن که عید یه بهانه خوب واسه دیدنشونه
من از عمق وجودم #خدایم را صدا کردم ...
نمی دانم چه میخواهی ولی.......
برای تو.......
برای #رفع#غمهایت ...
برای #قلب#زیبایت ....
برای #ارزوهایت ....
به درگاهش دعا کردم....
خدا از ارزوهایت #خبر#دارد ...... یقیندارم دعاهایماثر دارد...
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 3 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....