به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
یکی از بدی های عید اینه که کسی که تو روزای معمولی وقتی میبینتت راهشُ کج میکنه یا سرشو میگیره اونر که مثلن ندیدمت میاد تو عید میاد صورتتُ آبیاری میکنه که مثلن عیدت مبارک
#آدما دو #دسته هستن ی ِ عده اونایی که زود #دستشون رو میشه ، و ی ِ عده که با #زیرکی دوست دارن اینُ به #تاخیر بندازن اما #زمان دستشونُ براتون رو میکنه . . .
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....