reza
رودي که به دريا نرسه ميشه باتلاق ... پس اون رود اگه اصلا جريان پيدا نکنه شاید بهتر باشه
reza
توسط پیامک
که روبروی آب نشسته سراب می بینم
reza
توسط پیامک
آرامش نداشته ام نتیجه انتظاریه که نمیتونم نداشته باشم
reza
جمعه وقت رفتنه ... موسم دل کَندَنه
reza
بُردم شکایَت از تو پیشِ مستی چَشمَت ... لَب وا نکرد اما صدای سُرمه بنیادم
reza
مزخرفترین اتفاق این دنیا دلتنگیه
reza
تنها نکته مثبت این روزا که آدمُ دلگرم میکنه اینه که این روزا هم میگذرن
reza
وای اگر اَز پَسِ امروز بُوَد فردایی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 34 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....