به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
(صوف = پشم ، مجازاً به معنی خرقه پشمین - باده = شراب - صافی = زلال - درکش = بنوش - درباز = نثار کن ، عطا کن - به = با ، به وسیلهی - سیمبر = سپید اندام ، بلورین بدن ، استعاره از معشوق زیباروست) "صوف برکش ز سر" در اینجا یعنی دست از صوفیگری بردار و چون ما رندان به شادخواری و نوشیدن شراب بپرداز . معنی بیت : از ریاکاری دست بکش و شراب زلال بنوش و با خرج کردن پول زیبا رویی را در آغوش بگیر .
دوست در اینجا همان معشوق ازل (خداوند) است . معنی بیت : از خداوند بخواه که یار و پشتیبان ما باشد که اگر او یار ما باشد هر دو جهان هم که دشمن باشند در برابر خداوند هیچند ، به بخت بگو تا از ما رویگردان نشود که اگر بخت یار باشد و سراسر زمین لشکر دشمن ، باکی نیست .
بین "جوی" به معنی جویبار و "جوی" دوم فعل امر یعنی جستجو کن ، "جناس تام" رعایت شده . معنی بیت : ای دوست ! میل رفتن نکن و لحظهای در کنار ما بمان و بر لب جویبار شادی طلب کن و شراب بنوش .
(رفتهگیر = رفته تصوّر کن) در این بیت "لفّ و نشر" وجود دارد . معنی بیت : تصوّر کن یار از کنار من رفته و دلم آتش گرفته و از آتش درونم لبم خشک شده ، خون دل از چشمم جاری است و به همین جهت چهرهام زرد شده و دامنم از اشک خیس است .
(واعظ = منبری ، پند دهنده) از دیدگاه حافظ ، "واعظ" هم مثل صوفی ریاکار است : «واعظان کاین جلوه در محراب و منیر میکنند / چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند» در اینجا مجلس بزم در تقابل مجلس وعظ قرار دارد همانگونه که مسجد در برابر خرابات . "را" در "واعظ را" حرف اضافه و به معنی "به" است . معنی بیت : ای حافظ ! مجلس شادی و شادخواری آماده و آراسته کن و به واعظ بگو مجلس بیریای مرا ببین و منبر ریاکاری را رها کن
آل مجتبی : در بیت اول ، به قول استاد دهقانیانفرد اکثر شارحان به راحتی "پروانه" را نادیده گرفتهاند ، استاد گفتند که "آتش پروانه" اضافه تشبیهی است . نظر بنده این است که : "آتش پروانه" اضافه تخصیصی است و استعاره از "عشق" است ، "آتش پروانه" یعنی "آتش مخصوص پروانه" همان آتشی که پروانه را میسوزاند ، یعنی شعلهی شمع ، یعنی آتش عشق به شمع ، و در اینجا آتش چهرهی چون شمع معشوق است ، حافظ میخواهد بگوید : " چهرهی درخشانت را به من نشان بده و فرمان بده تا جان فدایش کنم ، و در مصرع دوم این فرمان را به زیبایی توجیه کرده ؛ یعنی نیازی به فرمان دادن لفظی نیست بلکه چهرهات که نمایان کنی همانند شمع که جان پروانه را به آتش میکشد جانم را با آتش عشق شعلهور میسازد.
آل مجتبی : دربیت 8 ، "دم" علاوه بر زمان معنی "آن" حالت سرخوشی ، روحیه درویشی ، وجد و سرور درونی را هم در خود دارد . " لحظهای با حال خوش در کنار ما بمان."
گورِ بابای بشار اسد و ارتش سوریه و همه اونایی که سفت قدرت رو چسبیدن همینطور گور بابای اپوزوسیون و ارتش مثلن آزاد سوریه وتک تک مخالفا ... فقط به خاطر این بچه های معصوم بیاید دعا کنیم جنگ سوریه زودتر تموم شه
یدفه یکی از راننده های شرکت ما دنبال یخانمی که راننده ی پژو پارس بود افتاده بود و مزاحمت کرده بود خانمه آرم ماشین و دیده بود با شماره ماشین اومد شرکت شکایت مامان یکی از همکارا بود چه مامانی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....