معلم ، شاگرد را صدا زد تا انشاءاش را درباره "علم بهتر است یا ثروت" بخواند.
پسر با صدایی لرزان گفت: ننو...شتیم آقا!
پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی ،
او در گوشه کلاس ایستاده بود
و در حالی که دستهای قرمز و باد کردهاش را به هم میمالید ؛
زیر لب میگفت: آری! ثروت بهتر است
چون میتوانستم دفتری بخرم و بنویسم ..
لنگیه سوبله چوبله جدول چی میگه ؟ میگه : یه بازی کمتر داریم اولیم ، بیشترین برد رو داریم ، کم ترین باخت رو داریم ، بهترین خط دفاع رو داریم ، بیشترین امتیاز رو داریم !
در سونامی ژاپن وقتی گروه نجات، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زو د بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختری از زیر آن بیرون کشیده شد. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت. _________________ سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم