...Ali
توسط موبایل
ﺁﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺁﺑﯽ ﺭﻭﯼ ﻧﻘﺸﻪ ....ﻣﻨﻢ !!!!
...Ali
توسط موبایل
ﻭ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ .....ﺭﻭﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ....ﭼﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﯼ
...Ali
توسط موبایل
ﻋﮑﺲ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺕ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ ....ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻣﻦ !!!
...Ali
توسط موبایل
ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ ...ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ...ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ ...
...Ali
توسط موبایل
روی دیوار نوشته بود E=mc2 پرسیدم: این یعنی چی؟ برای من یک سخنرانی مفصل کرد که تقریبا هیچی شو نفهمیدم. تنها چیزی که فهمیدم این بود که اگه بتونیم فقط یک حبه قند رو به انرژی تبدیل کنیم، مشکل کارت سوخت - برای همیشه - حل می شه! ...ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ...
...Ali
توسط موبایل
آهای ... دخترک برگشت، چه بزرگ شده بود. پس کبریتهایت کو؟ پوزخندی زد، گونه اش آتش بود، سرخ، زرد... میخواهم امشب با کبریت های تو، شهر را به آتش بکشم! دخترک نگاهی انداخت، تنم لرزید... کبریتهایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم... می خری !!!؟؟؟ .... ﺩﺭﺩ ﺑﺰﺭﮒ /ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺍﺑﺪﯼ
...Ali
توسط موبایل
«عزیزم! امروز روز تولد مریم است. لطفاً موقع برگشتن، یک عروسک برایش بخر». مرد یادداشت را دوباره در جیبش گذاشت. ... بعد از جشن تولد که مهمانها رفتند، مریم مشغول بازی با عروسک جدیدش شد؛ پدر، طوری که کسی نفهمد و در حالی که لبخند می زد، به او گفت: «ولی اصلاً دستخط مامانت رو خوب تقلید نکردی!». ... ﻋﺮﻭﺳﮏ /ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺒﯿﻨﯽ