تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بود زنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت، ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته، "همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى به من گفت، همسرم است...
١٠سالم بود هميشه آرزو داشتم اون فيلمهايي كه داداشم نگاه ميكردو ببينم چيه يه روز يواشكى از كمدش برداشتم عصر بود هوا هم تاريك بود خونه هم تنها بودم داشتم نگاه ميكردم ٢٠تا دانش اموز بودن رفته بودن اردو شب اتوبوسشون تو جاده خراب ميشه و .....صحنه هاي ترسناك از جن و روح و ...پنجم ابتدائي بودم اون سال با مدرسه نرفتم اردوتا دو ماه هم شبا نميتونستم بخوابم شروع ميكردم به گريه و ....ولي صدامو در نمياوردم كه داداشم دعوام ميكنه.....عجب شبابي بود حالا امروز داشتم اون فيلمو نگاه ميكردم واقعا بچه بودماااااااااا
کودکان گلفروش را میبینی !.... مردان خانه به دوش !... دختران تن فروش ! ..... مادران سیاه پوش ! .... کاسبان دین فروش ! ... محراب های فرش پوش ! ... پدران کلیه فروش ! ... زبان های عشق فروش ! ....همه را میبینی ؟ میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم که دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد و نه بوی سادگی نه بوی صداقت و نه بوی حقیقت
مث صدای خروس بی محل؟؟؟
14 سال و 8 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 29 دقيقه قبلنه مگه در مورد عشقت صحبت نمیکنی؟
14 سال و 8 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبلراس میگییا... خو مرغ بی محل...
14 سال و 8 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 23 دقيقه قبلعشقت مرغه؟
14 سال و 8 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبلپــَ نــَ پــَ کلاغ سیاهه....
14 سال و 8 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلمرغ مجاز از جنس ماده است...