هذيان با آيينه
دلتنگی ِ تو تنها واژه ایست که بعد از پوستم به من چسبیده است.
هذيان با آيينه
مغزم به قلبم فرمان داد عاشقت باشم... حالا که عقلم جا زده قلبم چه استوار پای تمام ِ عاشقی اش ایستاده است.!
هذيان با آيينه
لحظه هاتون روشنايي آينه ... چشم ِ آينه روشن .
الهام
به من كه دل ندادي لا اقل شعرم را كه ميخواني ... به شعرهايم دل بده.
الهام
شقایق های آبی همسایه ی آسمان دل ِ منند... به من بگو : چرا هر وقت قرار است یک شعر ِ تازه بگویم دلم اینقدر عجیب میگیرد؟
الهام
مستی که شاخ وُ دم ندارد... مستی همین هوای بی تو سر کردن است . هوشیاری ام را به من برگردان...
حلاوت شعرهایت ....شیرینی تبسم معصومانه کودکان را ماند ...
15 سال و 5 روز و 12 ساعت و 37 دقيقه قبلدقيقا
15 سال و 5 روز و 12 ساعت و 25 دقيقه قبل