الهام
از من نپرس چرا گريه مي كنم .... گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود.
الهام
جناتان سويفت ميگه : دليل علاقه ي ما به هم درد مشترك است.
الهام
پشتم به بودن ِ تو گرم است ..... غريبي سرد ِ مردم ِ دنيا مهم نيست.
الهام
هوای دلم امروز بارانیست... به عشق بگو خوش به حالش
الهام
گردنم در برابر ِ عشق ِ تو از مو هم باریک تر است...
الهام
شبيه آفتاب پرستي... هر لحظه يك رنگ.... كاش يك رنگ بودي.
الهام
پرچين ِ با هم بودنمان نياز به تعمير دارد ... به اراده گفته ام ضمانت ِ غرورم را قبول كند ... ميخواهم خودم را دوباره بسازم.
الهام
می دانم كس ديگری به درونم پا گذاشته است و اوست كه مرا چنان بی طاقت كرده است احساس می كنم ديگر نمی توانم در خودم بگنجم، در خودم بيارامم از " بودن " خويش بزرگتر شده ام و اين جامه بر من تنگی مي كند! اين كفش تنگ و بی تابی فرار، عشق آن سفر بزرگ، اوه، چه می كشم! چه خيال انگيز و جان بخش است " اين جا نبودن " ! { دکتر شریعتی}
الهام
زير پاي انتظارم براي تو علف سبز شد.... كي مي رسي به عشق ؟
الهام
ديگر بس است مردن ِ كم كم براي تو..... پا مي شوم دوباره و ُ محكم براي تو
الهام
بيا تمرين كنيم عشق را درست عاشقي كنيم.