#شهید#چمران: #خدایا ! تو را شكر میكنم كه تو مرا در آتش عشق گداختی، و همه موجودات و «خواستنی»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بیمقدار كردی، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگی و آرامی بگذرم. دردها، تهمتها، ظلمها، فشارها، و شكنجه ها را با سهولت تحمل كنم.
دعای فرج به مقصد کج /همه و همه از بهانه بود /به جای مدد به سید علی/ چه وقت نشستن به خانه بود /تو را به همان امام زمان /بیا و همیشه حسینی باش /ولایتی و مراقب این /امانت دست خمینی باش/ قسم به حرم قسم به حسین /بسیجی راه ولایت باش/ همیشه بیا و در طلب/ رسیدن فیض شهادت باش ...
يكروز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه آکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه (دیوار شیشه ای ) دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد...
او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد.
همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار (باور خودش) بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب خودمون رو جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات بد خودمون یا دیگرانه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند ..
نتیجه:تنهایی فقط زیبنده خداست و اونه که ما رو جفت آفریده ... بیاین این بعضی دیوارارو بر داریم و صمیمانه به اونی که خیلی دوسش داریم و تا حالا نشده که بهش ابراز علاقه کنیم ،بگیم ...سلام ........
به گزارش شیعه آنلاین، کتاب «نابودی عفاف، ارمغان فمینیسم» نوشته خانم "وندی شلیت" چاپ آمریکا ماجرایی را عنوان کرده که خواندن آن خالی از لطف نیست. متن این ماجرا به شرح گذشت.
به گزارش شیعه آنلاین، کتاب «نابودی عفاف، ارمغان فمینیسم» نوشته خانم "وندی شلیت" چاپ آمریکا ماجرایی را عنوان کرده که خواندن آن خالی از لطف نیست. متن این ماجرا به شرح ذیل است:
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود،مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... گه میخوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمیکشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکسالعملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم که حداقل از شما اجازه بگيرم که نامردي نکرده باشم.
حالا هم يقمو ول کن. از خيرش گذشتيم.
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
این کتاب در ادامه می افزاید: «چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم، این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند، به تیم بسکتبال بپیوندد؛ می تواند مدارج شغلی را طی کند، بچه های خودش را در مهد کودک رها کند، هر قدر دلش می خواهد سقط جنین داشته باشد، گزینه های جنسی او دیگر محدود نیستند، روابط جنسی نامشروع برای وی امکان پذیر است، به طور خلاصه یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد، هر چه میخواهد بشنود، ""تنها یک استثناء وجود دارد، او نمی تواند زن باشد""».
نه فهيم جان......من كينه اي نيستم....از ته ته ته دلم بود اين امين....
بيخيال اون فقط بحث و گفتگو بود....اگه ازم رنجيدي حلال كن.....شايد فردا افتادم مردم
دکتر آر پى جى مىخواست، نمىدادند. مىگفتند دستور از بنى صدر لازم است. تلفن کرده بود به مسئول توپخانه. آن جا هم همان آش و همان کاسه. طرف پاى تلفن نمىدید دکتر از عصبانیت قرمز شده. فقط مىشنید که «برو آن جا آرپى جى بگیر. ندادند به زور بگیر. برو عزیز جان.»
چپىها مىگفتند «جاسوس #آمریکاست. براى #ناسا کار مىکند.» راستىها مىگفتند «کمونیسته.» هر دو براى کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کند. یک کمى آن طرفتر دنیا، استادى سر کلاس مىگفت «من دانش جویى داشتم که همین اخیراً روى #فیزیک پلاسما کار مىکرد.»
دید در معرض تهدید دل و دینش را.... رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را.... رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر.... چفیه و قمقمه و پلاک و پوتینش را... روح تمام شهدا مخصوصا شهید چمران شاد...