خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دخترایی هستن که محبتی از #پــدر ندیدن ولی تو کوچه خیابون هم دنبالش نگشتن ^_^ بلد نیست بگن عجیقم دوشت دالم ولی اگر به کسی گفتن دوست دارم تا آخرش هستن ^_^ کفش باشنه بلند نمیپوشن ولی تو دل همه جای بالایی دارن ^__^ بعضی از پسرا بهشون میگن کصافط ، آخه وقتی با ماشین آخرین مدل بهشون بوق زدن محل ندادن ، ولی ما بهشون میگیم "فرشته " ^__^ داداشای گل اگر همچنون فرشته ای دارید قدرشو بدونید ............
سلام خوفم ممنون ازت که یادم کردی نمیدونم چم شد یدفعه از خودم بدم اومد از کارام رفتم خرم آباد پیش خواهرم ،چند روزی گشتم جات خالی رفتم قلعه فلک افلاک تا از اون حال و هوا بیرون اومدم تازه خواهر زادمم دیدم، خواهر زادمم 6 ماهشه اینقدم خوردنیه که نگو الانم دلم واسش یه ذره شده