فرهاد 72
دلم دل نیست دریا نیست مرداب است که موجی هم سراغش را نمی گیرد نه میل زیستن دارد نه می میرد...
فرهاد 72
خانوم محترم ... افتخار این رقص رو به من میدین ؟
فرهاد 72
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
فرهاد 72
دستگیری تارکان، خواننده مشهور ترکیهای!!تارکان، خواننده مشهور ترکیه ای پنجشنبه شب توسط پلیس مواد مخدر استامبول دستگیر شد، این مطلب را رسانه های ترکیه به نقل از پلیس اطلاع دادند. شبکه تلویزیونی NTV ترکیه اطلاع داد که طی عملیاتی که از سوی دپارتمان مبارزه با مواد مخدر بر اساس اطلاعات از قبل دریافت شده انجام گرفته، در ویلای عمرلی، موسیقیدان مشهور ترکیه ۱۰ نفر، از جمله سه بازرگان مشهور، پسر نماینده سابق مجلس، چند خبرنگار و افراد مشهور دستگیر شدهاند که نام آنها هنوزاعلام نشده است.بازپرسی و تحقیقات جنایی از تارکان و سایر بازداشت شدگان پس از بازداشت و انتقال به اداره پلیس آغاز شده است.
فرهاد 72
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها، ناخوداگاه لبخندی روی لبانت می نشاند... دوست دارم این لبخندهای بیگاه و این بعضی ها را..
فرهاد 72
حافظهام .. همه چیز و همه کــــس را فراموش میکند!!... خسته شدم بس که سابیدمش..... و تو هر بار .. نمایانتر شدی!
فرهاد 72
حـــــــــــــــــــج .... دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنکه کج می رویم کعبه به دیدار خدا می رویم او که همین جاست ! کجا می رویم ؟ " حج به خدا جز به دل پاک نیست " " شستن غم از دل غمناک نیست " دین که به تسبیح و سر و ریش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب ؟
فرهاد 72
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
فرهاد 72
... به خاطر داری؟ اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم...چتر نداشتیم ... خندیدیم، دویدیم، و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم... سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود، و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری، چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد! و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم... تنها برو...
فرهاد 72
هر کی دلتو شکست صداشو در نیار یه روز دلش میشکنه صداش در میاد
فرهاد 72
یادش بخیر ... دیشب با دو دستم یه صندلی ساختم . چونه ام آرام روی اون نشست ، و از كنار پنجره به ماه خیره شدم . آره همون ماهی كه شب های تنهایی نقطه ی مشتركی بود تا نگاه هامون و به هم پیوند بده . برای چند لحظه تو این دنیا نبودم . تمام خاطرات حلقه ی فیلمی بود كه رقص كنان از جلوی چشمام می گذشتند . یه لبخند ملیح تمامی صورتم و نوازش می داد . مرور گذشته ، احساس قشنگی بود همچون نسیم بهاری ، كه روح خسته ام را غرق بوسه كرده بود . آه ه ه ه ه ه ه ، یادش به خیر . چه آسمون و ریسمونی می بافتیم تا چند دقیقه با هم بودن و به اوج احساس برسونیم . آهسته آهسته برگ ریزان تبسمم آغاز شد . خنكی غریبی در پشت دست هام من و از عالم رویا بیرون كشید ، چونه ام برخاست و چشم به صندلی دوخت كه خیس خیس شده بود .......
فرهاد 72
مــن کـه میدانـم ... بـه کودکی هم اگر برگردم ... تو همــان شیشـهی شیر گمشدهام میشوی ..
فرهاد 72
چییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟ وایییییییییی خدااااااااا ............... یعنی دوس پسلم میشییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟