آقــو من یه اعترافی تو گلوم گیر کرده، بگم دور همی بخندیم > چارشنبه بعدِ کلاس رفتیم یه دستشویی که تابلویِ #برادران ، #خواهران نداش! کسی نبود، منُ دو تا دوستام رفتیم داخل، داشتیم مقنعه اینا دُرُس میکردیم ، ییهو دو تا #برادر اومدن داخل ! گفتن: ببخشید اینجا مالِ پسراس ! ... گفتم : نـــِـع ، تابلو نداره کهه! ... بعد هعی امتناع کرد مام خوش خوشان اومدیم بیرون! لکن به عینِ دیدم که دو تا دختره دارن میخندن بِِمون! >> این بود انشایِ من!... خخخخ
هر که دیدم یاری داره من ندارم ... شب که میشه خانه ای روشن ندارم
رم پیش خدا دادی بر آرم ... من از کی کمترم یاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم .... ای خدا من که دل از آهن ندارم
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 14 روز و 10 ساعت و 11 دقيقه قبل(س.الف.ث)