@بیتـا از گلوی ِ آماسیده به بغض پاسخی نمانده بر جای ، منی را که هر روز ، هنوز دور ِ از نگاه ِ تـو پُرسان پُرسان قدم شده ام /کسی از چشم هایت به تـو گفته؟/ (استغفرالله )
@بانو جاسمین کاش آن دانه های ِ کوچک ِ کف ِ دستت بودم که برای ِ پرنده ها می ریزی ، گنجشک های ِ هراسان را گِله ای نیست اگر که حتی تنها بر خاک بمانم ، دیگر روزی پـَـر های ِ خسته ی ِشان را درخت خواهم شد اگر فقط آن دانه های ِ کوچک ِ کف ِ دستت بودم.
@جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿ اوج سقف نمی شناسد پرنده ای را که تو باشی ، همین که دلت را پرواز دَهی پـریده ای ، تو در دلت بگو پــَــرواز خودم شاخه می شوم خستگی های ِ گنجشکی را که تو باشی !
@aynor رفتن را نه شوق ِ سفر بایدَش و نه بلیت ِ یک دورآباد امروز می شود رفتن را در دل خستگی های ِ کسی یافت که چمدانی پر از نداشته هایش را می بندد و می رود و به دل خستگی های ِ کسی فکر می کند که چمدانی پر از نداشته هایش را بست و رفت.
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 46 دقيقه قبل(س.الف.ث)