سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانهی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند .
سید احمد ثاراللهی
بعضی از آدمها به زندگی ما می آیند وخیلی زود می روند بعضی دیگر می آیند,مدتی می مانند و جای پایشان در قلبمان می ماند و ما دیگر هرگز آنکه بودیم نیستیم...
سید احمد ثاراللهی
شبهایم درد میکند وقتی که دیگر سرک نمی کشی در خواب هایم با خواب هایم قهر کرده ای؟ دیگر طاقت رویاهایم تمام شده از بس پشت پلکانم هر شب منتظرت بودند و نیامدی...
سید احمد ثاراللهی
حباب ها اسیر هوای درون خود هستند !
سید احمد ثاراللهی
تمام که می شدم، تو سر آغاز من بودی پس چرا حرفی نمی زنی؟ برو سر خط ... من باز هم تمام شده ام !
سید احمد ثاراللهی
چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی، آزاد است ؟ "ریچارد باخ جاناتان مرغ دریایی"
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل(س.الف.ث)