سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
نابرده رنج گنج میسر نمی شود ... مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
سید احمد ثاراللهی
تا نگريد طفلك حلوا فروش ... ديگ بخشايش كجا آيد به جوش
سید احمد ثاراللهی
زندگي هنگامه ي فريادهاست ... سرگذشت درگذشت يادهاست
سید احمد ثاراللهی
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد !!!
سید احمد ثاراللهی
صد حیف که ما پیران جهان دیده نبودیم ... روزی که رسیدیم به ایام جوانی
سید احمد ثاراللهی
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ... ترک رضای خویش کند بر رضای یار
سید احمد ثاراللهی
دانه بهتر در زمين نرم بالا مي كشد ... سرفرازي بيشتر چون خاكساري بيشتر
سید احمد ثاراللهی
در جهان بال و پر خويش گشودن آموز ... كه پريدن نتوان با پر و بال دگران
سید احمد ثاراللهی
سکوت آب میتواند خشکی باشد، سکوت گندم میتواند گرسنگی باشد، همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است، اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست !
سید احمد ثاراللهی
مي روي و گريه مي آيد مرا ... ساعتي بنشين که باران بگذرد ---> امير خسرو دهلوي
سید احمد ثاراللهی
در ما به ناز مینگرد دلربای ما ... بیگانه وار میگذرد آشنای ما ---> عبید زاکانی
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل(س.الف.ث)