سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مشق نگاهش جوهر قلمم را تمام کرد !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در زمان خوشحالی سلول های تنم بشکن می زنند !
سید احمد ثاراللهی
شاید باید که زمین، یواش تر می چرخید که اینقدر گیج نخوریم که اینقدر سرمان به سنگ نخورد !
سید احمد ثاراللهی
رقابت شانه به شانه فروش کتاب با آیس پک و پفیلا در نمایشگاه کتاب واقع در مصلای تهران همچنان ادامه دارد!!
سید احمد ثاراللهی
خداوندا پایم درد می کند و می لنگم زمین ات را روی زمین بگذار و مرا در آغوش بگیر !
سید احمد ثاراللهی
گفتند چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید، آب نداشتیم، بجایش عینک دودی زدیم، خدا هم با ما یکرنگ شد !
سید احمد ثاراللهی
تاریخ زمین پر از غم و احساس است ... در راه بشر وسوسه ای خنّاس است / اما به خدا هنوز من معتقدم ... آب است که سخت تشنه ی عباس است
سید احمد ثاراللهی
ياس ها ياد آور پروانه اند ... ياس ها پيغمبران خانه اند / حضرت زهرا دلش از ياس بود .. دانه هاي اشكش از الماس بود
سید احمد ثاراللهی
لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید ... جامی ز زلال آفتابم بدهید / من پرسش سوزان حسینم یاران ... با حنجره عشق جوابم بدهید
سید احمد ثاراللهی
جوانه های قالی را هرچقدر آب دهی جوانه نخواهند زد، این قانون زیر پا ماندن است.
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 18 دقيقه قبل(س.الف.ث)