سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
بـــــــــــــــــاران نــــــــــــــــــــــــــبـار! مــن نــه چـتـر دارم نــه یــــــــــــــار!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قدر دستانت را میدانم چرا که دست هایم از خودم تنها ترند [!]
سید احمد ثاراللهی
می خواهم بروم در کافه ای دور از شهر با کاغذ و قلمی در دست و شعری از دل و فنجان قهوه ای ترک، در آغوش تنهایی، بدون حضورت در ذهن!! تنهای تنها (س.الف.ث) ... ( 91/6/6 - کافه گالری )
سید احمد ثاراللهی
ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط یا جای غلط بودیم در زمان درست و همیشه همین گونه همدیگر را از دست داده ایم !!!
سید احمد ثاراللهی
دوستای عزیز همدیگرو نکشید تا من برم 2 دقیقه خنده بازرا رو ببینم و بیام ! تا بعد
سید احمد ثاراللهی
یکی از نکاتی که جدیدا خیلی به چشمم میاد اینه که من تو این مدت هیچکدومتونو نشناختم ! همیشه گفتیمو خندیدیم ولی هیچ وقت نفهمیدم چجوری از هم دلگیر میشید !!!!!
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبل(س.الف.ث)