سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
این شوق کولی وار برای جدایی!
همدیگر را سیر ندیده جدا می شویم!
پیشانی ام در دستانم،شبانه در فکرم.
آنها که نوشته ها یمان را زیرو رو کرده اند
تنها نیمی از واقعیت را دیده اند
اینکه چقدر وفاداریم به یکدیگر!
سید احمد ثاراللهی
دندان بر گوشت سفید سیبی درشت زدن در یک روز برفی پا نخورده ی زمستان،شفاف چون شیشه! عشق من،چون لذت نفس کشیدن است در جنگل پر برف سپیدار ها،دوست داشتن تو...
سید احمد ثاراللهی
تو را نمی یابم از تو ناله ی تابی فلزی مانده است که لحظه ای پیش ترکش کرده ای
سید احمد ثاراللهی
تو مرگ من بودی می توانستم تنها تو را داشته باشم زمانی که همه چیز از دستم رفت
سید احمد ثاراللهی
چند گويي كتاب تو چون شد ؟ بگذر از من كه من نان ندارم حاصل از گفتن درد من چيست دسترس چون به درمان ندارم ؟ خواستم تا به گوشش رسانم ناله ي خود كه : اي واي بر من واي بر من ، چه نامهربانم شرمگينم ببخشاي بر من
سید احمد ثاراللهی
یک صندلی،یک گیلاس و یک سیگار یک قاب که می خندد در کودکی ام یک صندلی رو به دری نیمه باز یک بانگ از هم آوایی یک سیگار خاموش یک گیلاس پر ازیأس نوشیدن فاصله ی من تا در... .
سید احمد ثاراللهی
چرا این همه احساس نا رضایتی می کنی ؟! چرا همیشه به هر دلیلی یا بی هیچ دلیلی نا راضی هستی؟ حتی اگر همه چیز بر وفق مراد باشد باز احساس کمبود می کنی می دانی گمشده تو چیست؟ هرگز به وجودت گوش فرا نداده ای!
سید احمد ثاراللهی
این تو و فقط تویی که درنهایت مسئول آن چیزی هستی که برایت پیش می آید این را به خاطر داشته باش این کلید اصلی است اگر نا شادی مسئول تویی اگر درست زندگی نمی کنی مسئول تویی اگر سردرگمی مسئول تویی آری بار مسئولیت تمام و کمال بر شانه های توست!
سید احمد ثاراللهی
انسان پدیده ای غریب است به فتح هیمالیا می رود به کشف اقیانوس آرام دست می یازد به ماه و مریخ سفر می کند تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود اوست!
سید احمد ثاراللهی
از وقتی عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا کردم فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد به زمین بخورم ! و این عالیست !... هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن ندارد تو این شانس را به من بخشیدی متشکرم !
سید احمد ثاراللهی
اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی ٫ زمانی از آن تو باشم اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم بگذار هر وقت تو می گویی کنار تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم بگذار باعث سرگرمی تو باشم اما مرا این طور ترک نکن بگذار در زندگی تو دست کم چیزی باشم ...
سید احمد ثاراللهی
و اما یار من با من بودنش بهتر از بی من نبودنش نبود ما به هر حال مردنی هستیم مرگ هم بیزار است و فقط دشنام خواهد شنید
سید احمد ثاراللهی
دیگر برای دیدن او نیست بی گمان کاین راه صعب را همه شب بر خود هموار میکنم او مرده است در من و دیگر وجود او از یاد رفته است در من تمام آن همه شبها و روزها بر باد رفته است اینک من با عصای پیری خود در دست بر جان خود تمامی این راه سخت را هموار میکنم اما برای دیدن او ؟! ـــ هرگز! من از مزار عهد جوانی خوشتن دیدار می کنم!
سید احمد ثاراللهی
نه حوایی بود نه آدم نه شیطان بود نه وسوسه نه سیب سرخی نه هیچ افسانه دیگر، فقط احساس عشقی بود در رگهای یک زن و قلبی که می تپید برای یک مرد، و داستان آفرینش این بود.
سید احمد ثاراللهی
ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی ) هر روز به یادمان بیاور که از همه نعمتهایی ،که به ما ارزانی داشته ای، بالاترین آن محبت است .اگر چه کافی نیست که به عزیزانمان محبت کنیم .خدایا دلهایمان را بگشا، نه فقط به روی نزدیکانمان، بلکه به روی همه انسان ها
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبل(س.الف.ث)