دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سید احمد ثاراللهی

تحصیلات معمول زمان خود را در رشت به ‌پایان برد و از محضر پدر خود نیز بهره گرفت. ثاری بعد از اتمام ت... درباره »
سید احمد ثاراللهی
مرد - مجرد
امتیاز: 8506

دنبال‌شدگان

(2098 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(837 کاربر)

گروه‌ها

(244 گروه)

بازدید

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی
در مشاعره

ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

خدایا به یادمان بیاور که آم آدم بی تفاوتی که هر روز در یک گوشه نشسته !و گدایی می کند ( در حالی که باید کار کند ) اسیر اعتیادی است که ما فقط می توانیم آن را در .وحشتناک ترین کابوس های شبانه مان ببینیم

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی )، کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن کسی که دیشب در خیابان راه ها را بست، مادر تنهایی بود که آن روز بعد از نه ساعت کار ،می راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند .به درس بچه ها برسد، رخت ها را بشوید و چند دقیقه با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

استادي با مريدش در صحراي عربستان اسب سواري ميكنند. استاد از هر لحظه سواري اش براي آموختن ايمان به مريدش استفاده ميكند به خدا اعتماد داشته باش. خدا هرگز فرزندانش را رها نميكند_ شب هنگام در چادر؛ استاد از مريدش ميخواهد اسب ها را به صخره اي در نزديكي شان ببندد. مريد به سوي صخره ميرود؛ اما سخنان استاد را به ياد مي آورد و فكر ميكند : حتما دارد امتحانم ميكند بايد اسبها را به خدا بسپارم و اسبها را نميبندد صبح روز بعد ، مريد متوجه ميشود كه اسبها ناپديد شده اند. خشمگين به سراغ استادش ميرود و فرياد ميزند : تو درباره خدا هيچ نميداني. من اسبها را به امان او رها كردم ، وحالا رفته اند استاد پاسخ داد: خدا ميخواست مراقب اسب ها باشد. اما براي آن كار به دستان تو احتياج داشت تا آنها را ببندد

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

محتاجم محتاجم به محبت از بی دلان طلب نمیکنم تجربه ی با تو بودن چگونه است میمانی یا میروی من که در پیت آمدم بازهم اولین گام را برداشتم امید وارم گامهای تو محکمتر از گامهای من باشد

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق . - آلبرت انيشتين

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

خوشبختي سراغ كسي مي ايد كه وقت فكركردن به بدختي هارا ندارد

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

باور كن" دلم را دشت پر خون است باور كن زچشمم اشك بيرون است باور كن تورا گر رسم ليلي نيست در ياري مرا آئين مجنون است باوركن تو از من غافل ومن ازتو دلتنگ زنم پي درپي اندروهرتو چنگ توبامن آشنااما غريبه تو با من دوست اما رنگ و وارنگ حديث عشق نوشتن نشانه اي دارد كه نامه تر شود از اشك ديده كاتب. چه كسي باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

پروردگارا آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم و فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

من از دلواپسي هاي غريب زندگي دلواپسي دارم و كس باور نمي دارد كه من تنهاترين تنهاي اين تنهاترين شهرم تنم بوي علفهاي غروب جمعه را دارد دلم مي خواهد از تنها ترين شهر خدا يك قصه بنويسم و با يك تابلوي ساده كه قسمت را در آن آبي كنم حرف دلم را سبز و اين نقاشي دنياي تنهايي بماند يادگار خستگي هايم و مي دانم كه هر چشمي نخواهد ديد شهر رنگي من را چرا كه شهر من يك شهر نقاشي است.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو قبول ندارم به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی حساب نکردی که من به جز تو هیچ ندارم ؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

پس چنین پنداشتی که من هم همه چیز را پس از مدتی فراموش می کنم که به زانو می افتم در مقابل اسب سرکش تو ناله میکنم، نه نگاهی نه ناله ای نه دعایی نفرین بر تو! سزای تو این است سوگند به بهشت به تمامی آنچه مقدس است به شبهای پر التهاب شور و شرر، دیگر پیش تو باز نمی گردم.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

و آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت شعر های حاشیه ای نوشتم !!!! تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم دوستت دارم.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

درويشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود پس از اندك زمانی، داد شيطان در می آيد رو به فرشتگان می كند و می گويد : جاسوس می فرستيد به جهنم؟ از روزی كه اين مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است و جهنميان را راهنمایی می كند و سخن درويشی كه به جهنم رفته بود اين چنين است؛ با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف، اگر به جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

اکنون دیر زمانی است که من رفته ام...گویا هرگز نیامده بودم.....باز چون همیشه خورشید طلایی رنگ طلوع می کندو شبان گاهان ماه نقره فام رخ می کشد در آسمان خیا لت.....اما دیگر سلامی نیست.....

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

بيش از هر چيز، از مرگ می هراسند و نمی فهمند که چيزی هولناک تر از مرگ وجود دارد ؛ زندگی تهی از عشق