سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
عشق کوریست که از خیابان عبورش میدهی بی انکه بدانی عبورت داد.
سید احمد ثاراللهی
زندگی صحنه ی یکنای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد
سید احمد ثاراللهی
حكیمی بر سر راهی میگذشت. دید پسر بچهای گربه خود را در جوی آب میشوید. گفت: گربه را نشور، میمیرد! بعد از ساعتی كه از همان راه بر میگشت دید كه بعله…! گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، میمیرد؟
سید احمد ثاراللهی
زيبا ترين تولد ها ، آن هائيست که در رويا براي کسي ميگيريم که عاشقانه دوستش داريم بهترين دليل واسه زندگيم تولدت مبارک . . .
سید احمد ثاراللهی
قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم
سید احمد ثاراللهی
خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست به ناگه فریاد زدم که قلبم را می فرستم چون او خود زیباست، مظهرایستادگیست سربه زیرو با نجابتست تولدت مبارک
سید احمد ثاراللهی
شك عشق نيازمند رهاييست وابستگي آفت عشق است عشق با حس مهرباني و اعتماد همراه است عشق با گذشت پربارتر ميشود پس هميشه عاشق كسي باشيد كه به شما حس رهايي،مهرباني و اعتماد ميدهد شما را به اوج ميبرد وهرروز بر آن مي افزايد چونكه عشق را پاياني نيست
سید احمد ثاراللهی
سالها پيش مشق عشق می کردم اما... دفترم خيلی زود تمام شد. چند صباحی ست که دوباره مشق عشق می کنم اما... نازنين چرا مشقهايم را خط نميزنی؟
سید احمد ثاراللهی
این جمله در لندن بر مزار یکی از کشیشان انگلیسی نوشته شده است: بچه که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم، بزرگ که شدم خواستم شهرم را تغییر دهم، چنانچه بزرگتر شدم تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر دهم، همه اینها برایم بسیار سخت بود. حالا که پیر شده ام خوب میفهمم که اگر از همان دوران کودکی خودم را تغییر داده بودم شاید، امروز میتوانستم دنیا را تغییر دهم
سید احمد ثاراللهی
شبی از شب ها ای مهربانترین می گذاری که آغوش امنت ماَِمن خستگی هایم شود. شبی از شب ها ای مهربانترین می شود که شانه هایت بالشتک نرمی باشدتا که به دور از هیاهوی زمان سرم را به رویش می گذارم و عقده دل بگشایم. شبی از شب ها ای مهربانترین می آید که دستت نوازشگر گیسوانم باشد. شبی از شب ها می رسدکه من همانند کودکی بی پناه،همانند سال های دیرین زندگی ام باز به تو پناه آورم. شبی از شب ها می آید که تو دستان نیازی که به سویت دراز کرده ام،مهربانانه می گیری و در آن شب دگر دستانم را از میان دستان خوبت جدا نمی کنم تا دگر در بند زمان و مکان نباشم و تا همیشه در آغوشت باقی بمانم. آری خدای مهربانم،می رسد شبی از شب ها که تو توبه ی منو پذیرفته ای و من بی گناه و آسوده در آغوشت می مانم. آن روز زنده ام که در آغوش تو از زندان تن رها شوم.آری خدای مهربانم،من فقط و فقط به آن روز زنده ام که نوازشگر روح خسته ام،دستان پر مهر تو باشد.آری خدایم،آری.
سید احمد ثاراللهی
یاد گرفته ام چیزهای کم اهمیت را اول بشناسم و سپس آنها را نادیده بگیرم. ید گرفته ام باخت در یک بازی کوک را به قصد پیروزی در یک مسابقه بزرگ بپذیرم. یاد گرفته ام اگر دوست دارم پیامی عاشقانه بشنوم،خودم پیامی عاشقانه ارسال کنم. یاد گرفته ام ثروتمند کسی نیست که بیش ترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها محتاج است. یاد گرفته ام فقط کافی نیست دیگران را ببخشم،گاهی اوقات باید از خودم معذرت بخواهم و خودم را ببخشم. یاد گرفته ام همه بخواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی ما مربوط به زمانی است که در حال بالا رفتن از کوه هستیم.
سید احمد ثاراللهی
می شود در واپسین کوچه های زندگی، عشق را آغاز کرد می شود آهسته رفت می شود با آه های زندگی، عقده را وا کرد و رفت باز باید پر گرفت گریه را باید چنین در پی پس کوچه های زندگی سرداد و رفت می شود آهسته رفت بی صدا باید رفت
سید احمد ثاراللهی
سطح بخار گرفته ی دلها سرد، اشکها منجمد، نفس میکشیم جامعه ای مرگ سالار را...
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 8 ساعت و 29 دقيقه قبل(س.الف.ث)