دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سید احمد ثاراللهی

تحصیلات معمول زمان خود را در رشت به ‌پایان برد و از محضر پدر خود نیز بهره گرفت. ثاری بعد از اتمام ت... درباره »
سید احمد ثاراللهی
مرد - مجرد
امتیاز: 8506

دنبال‌شدگان

(2098 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(837 کاربر)

گروه‌ها

(244 گروه)

بازدید

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی
در مشاعره

ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دیروز با یه دسته گل سرخ امده بود دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزوشو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد وگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش می کردم وقتی رفت ..... سنگ قبرم از اشک چشماش خیس شده بود ...

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دگرباره تو را در ساحت مقدس عشق از کف می دهم و به خدای خود که تنها نگهبان تو برای حضورت در این ساحت است، پناه می برم. اطمینان دارم نگهبان خوبی برگزیده ام. گهگداری چشمانم می سوزد و طاقت اشکهای بیشتر را ندارد. چه کنم. توانم بسیار کم است. مبارزه عشق اگر سالها به طول انجامد، اگر پیچ و خم فراوان دارد، اگر قدرت برابری با ناملایمات می خواهد، باید بود و تحمل کرد. باید کشید و صبور بود و مبارزه کرد. یاد خدا را نگهبان دل افسار گسیخته ام می کنم و هم، از او می خواهم تو را پاس بدارد و اگر ناملایمات دست آزار بر تو بلند کرد، توانایی ات را افزون کند. حتی اگر یادت رفت پنجره اتاق آجر مشکی ات را باز کنی، سری به جزوه های نوشته شده تابستانهای گذشته بزن. شاید واژه امیدی نگاشته شده باشد. من آه دلم را بدست نسیم پاییزی داده ام. دانه به دانه آجرهای مشکی اتاقت، تجسم آن آه اند.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

فصل حقیقی عشق لحظه ای است که در میابیم که تنها ماییم که عاشقیم... و کس دیگری چون ما عاشق نبوده است! و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود برای امروز و فردا عهد می بندم : عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد و محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم چون میدانم . فردا... بیش از امروز دوستت خواهم داشت دوستت دارم را با چه زبانی باید گفت به تو که از زبان عشق شیرین تر باشد؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

درس زندگی: بر لب جویی و در کنار کسی که دوستش داشتم نشسته بودم.کف دستش را در جوی فرو برد و آن را بیرون آورده و به من نشان داد و گفت:آبی که کف دستم جای گرفته میبینی؟این نشانه عشق من است! و به راستی چنین بود...ما زمانیکه دستانمان را با دقت باز نگه داریم آب در کف دستها باقی میماند.اما اگر انگشتانمان را سفت و سخت به هم بچسبانیم و و سعی کنیم که آبها را به اجبار در دستهایمان نگه داریم یک قطره آب هم در کف دستهایمان باقی نمی ماند. اینست بزرگترین اشتباهی که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب میشوند...آنها میخواهند عشق را به اجبار حفظ کنند...به او امر کنند ...از او انتظار دارند...او را محدود میکنن... بدینگونه است که عشقشان همچون همان آبها با کوچکترین تکانی از بین میرود و نابود میشود.....

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!!عاشق که شدی کوچ میکنند

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

خدایا!!!!!!!!!!!! عشقی به من بده که مرا بسازد!!! همچون فرشتگان بهشت تو!!! یاری به من بده که در او ببینم !!! یک گوشه از صفای سرشت تو را !!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دنیا را بد ساختند کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد کسی را که تو را دوست دارد ، تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ، به رسم و آیین زندگی به هم نمیرسند و این رنج است زندگی یعنی این

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

یه دوست خوب کسی است که........ یه دوست واقعی شانه هایش از گریه ی تو تر می شود. یه دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند. یه دوست واقعی شاید تلفن انها را جایی داشته باشد. یه دوست معمولی یک بسته شکلات برای مهمانی تو می اورد. دوست واقعی زودتر به کمک تو می اید و تا دیر وقت برایتمیز کردن می ماند. دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود. یه دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما مهکمتر می شود. دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کردندبا تو می ماند.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دستمال کاغذي به اشک گفت: قطرهقطره‌ات طلاست يک کم از طلاي خود حراج مي‌کني؟ عاشقم ! بامن ازدواج مي‌کني؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمالِ کاغذي! توچقدر ساده‌اي خوش خيال کاغذي! توي ازدواج ما تومچاله مي‌شوي چرک مي‌شوي و تکه‌اي زباله مي‌شوي پس برو وبي‌خيال باش عاشقي کجاست! تو فقط دستمال باش! دستمالکاغذي، دلش شکست گوشه‌اي کنار جعبه‌اش نشست گريه کرد و گريهکرد و گريه کرد در تن سفيد و نازکش دويد خونِ درد آخرش،دستمال کاغذي مچاله شد مثل تکه‌اي زباله شد او ولي شبيهديگران نشد چرک و زشت مثل اين و آن نشد رفت اگرچه توي سطلآشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال‌هاي کاغذيفرق داشت چون که در ميان قلب خود دانه‌هاي اشک کاشت

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

گویا به تنهایی لایق ترم . حق من همان تنهایی کهنه ای است که تو گرفتی و گویا حال پس می دهی !؟ شاید بهتر باشد پس بگیرم . نمی دانم ؟!؟ همان تنهایی کهنه که هیچ کس نفهمید ، تو هم نفهمیدی هرگز !!! ناگاه آمدی و حال ... در آسمان من همه خوبند حتی بدها ، و من ، همان من تنها همان بی دیوار . همان من بی سایه دیگر تمام آدمکهای آسمانم را ندیدم . اما گویا دارم از ستاره ام می افتم . انگار باید دوباره من باشم و یک ستاره تنهایی.... !

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

زندگی پر از صدای پای کسانی است که همانطور که تو را می بوسند ، طناب دارت را میبافند!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

می گن میان ترم داری میری سر کلاس میان ترم که نمی گیرن هیچ استادم نمیاد الان من چه احساسی دارم !؟!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

امروز امتحان میان ترم !!!! منم چقدر استرس دارم

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دلم عجیب گرفته است این روزها . نمی دانم چرا باران نمی بارد . هوس نم نم بوی خاک می کنم که بپیچد به وجودم . نفس هایم .