دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@

تو شبهام بعد تو قطعاً، نه ماهی هست نه مهتابی.. همش تو فکر اینم تو..تو آغوش کی میخوابی... از بس چش... درباره »
امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
مرد - مجرد
امتیاز: 1284

دنبال‌شدگان

(215 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(217 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

وقتی این پایینی..... اون بالا خیلــــــــــــی واست بالاســــــــــــــــــــت...

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

سلام بچه ها....امروز کنکور داشتم خ کشکی بود جای همتون خالی بود کلی با مراقبا خندیدیم...

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

هیچ وقت، اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها..

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

و خداوند زیر تختو آفرید که اتاقمون در عرض ۱۰ دقیقه مرتب شه!!

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

حالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیز ها رو خارج شهر میسازن قابل درکه برام ! اما نمی فهمم دیگه چرا دانشگاه ها رو خارج شهر می سازن؟

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

طریقه روانی کردن دخترا با دو حرکت: ازشون عکس بگیرید. عکس رو بهشون نشون ندید!

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
Troll-Mozahemat-Pedar-va-Madar(fb98.blogfa.com).jpg امیرخـــــان *(خانِ خاند...

عجب بچه پررویی ــه هاااا...

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

شمام عایا وختی بچه بودین شبایی که برق میرفت شمع روشن میکردین و پارافین آب شده رو میریختین روی دستتون؟ یا فقط ما اینجوری بودیم عایا؟ زنده باد بچه های دهه هفتادی

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

امروﺯ ﺗﻮ ﺻﻒ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﻧﻮﻧﻮﺍ ﮔﻔﺖ : ﮐﯽ ﺳﯿﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ؟ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ ! ﮔﻔﺖ : ﺑﯿﺎ ﺟﻠﻮ ﻧﻮﻧﺘﻮ ﺑﺪﻡ ﺑﺮﻭ ﺳﺮﯾﻊ . . . ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩم !

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

رسم زندگی این است: روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

بعد مرگم بعد مرگم سردم ! زير خاکه تنم ! باور ندارم که مردم ! اي خدا اين منم ؟ چرا کبود شده تنم ؟ کسي نمي رسه به دادم ! الان همه دشمنام خوشحال و شادن ! همه اونايي که يه روز بودم به فکرشون ! همه اونايي که جون دادم به عشقشون ! با رفتنم ازشون نشده هيچي کم و کاست ! فقط عشقمه که مي دونم اون منو باخت ! فقط مي تونم که بسوزم و بلرزه تنم تو گور و نبينم اون نور عشق و محبتو! سهمم از دنيا هيچي نيست جز حسرت ! دنيا و ماديات بي خبر از قيامت ! سفر و کوچ طولاني و رسيدن به نهايت ! ميرم از اين دنيا چون مي دونم که جام نيست ! ميرم ازبين ادمها و پاک ميشم از ليست !

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

با شکستنت شکستم /عاشقم عاشق و خستم پای تو موندم و ساختم/دل به هیچ کسی نبستم نه به عشقت نه به عشقم/قسم دروغ نخوردم بازی برده رو باختم/به تو باختم و نبردم وقت گریه هات دلم رو/به شب و شعله کشیدم حقمو دادی و رفتی/من به هیچی نرسیدم خیلی سخته دل بریدن/خیلی ساده اس دل شکستن سخته عاشقونه موندن/دل به هیچکسی نبستن چه عذابیه که امروز/تورو دارم و ندارم موندی تا ابد تو قلبم اما رفتی از کنارم

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر ان وابستگی دلتنگیست

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

یه خانم دارم ماااااااااااااااااااااااااااااااااه دست پخت عالی ، کدبانو ، پر احساس ، زیبا … حجابش که ۲۰ اِ … خوش اخلاق و اهل فکر و … خلاصه کم از خانمی هیچی کم نداره … فقط مشکل اینه که : دقیقاً نمی دونم کیه و کجاست … ولی عاشقشم ، خدا حفظش کنه

امیرخـــــان *(خانِ خاندان)@
امیرخـــــان *(خانِ خاند...

می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : – نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : – نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی