يه دونه از اين سوسكاي ريزهرشب ساعت 12كه ميشه مياد روميزم راه ميره... هي واميسته ...بعد دوباره راه ميره...نميدونم كي مي خواد اين غرور لعنتيشو كنار بذاره و حرف دلشو بهم بزنه!
@شَـہ ـرامـ ـ داشته دعا میکرده میگه: خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم خوردم، ... ولی خدایا از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میآیم بیرون تو کمکم کن