یادش به خیر چهارشنبه سوری میرفتیم خونه پدربزرگم مادریم تو روستا ...... با بقیه نوه ها و فامیل ها آتیش روشن میکردیم و بعد پدربزرگم داد میزد : « ما نفت نداریم اینقدر نفت نریزید روی آتیش ... » بعد مادر بزرگم هم در جوابش میگفت : « چی میگی عابدین! بذار بازی کنند ... » و ما هم همین جوری نفت میریختیم ! ..... و پدر بزرگ در آتش نفت ریختن ما میسوخت ...... چه دوران خوبی بود........
#مخاطب خدا تورو اورد تو زندگیم تا بهم چیو ثابت کنه؟؟اینکه تنها نیستمو همیشه یکی و میفرسته برام یا اینکه بگه بفهم که همیشه باید به یه چی دل ببندی که پیشت نیستو مال تو نیست؟؟؟
نون رو خریدم و اومدم. نتیجه -> 5 - 6 تا کبریتی، 2 تا کپسولی، 2تا آبشاری (آبشیاری رو هم پرتاب میکنن طرف این و اون. ) طرفم پرتاب شد. این دخترها هم بعضی هاشون خیلی پر رو هستن. صداهای دیگه ای هم اومد که ناشناس بود. سر و کلم بوی دود گرفت.
@سجّاد حسینی نه. من تو رشتم. @حی علی الـ عزا ./ بحثای بیخود راه ننداز ره. میام قم یه کبریتی تو حلقت میترکونما. @M0H3N چی شد کارت ؟ @آناهیتا آره اون خوبه ولی نه اینکه طرف آدم پرتاب کنن. @soosi هنوز نفس میکشم.
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 46 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./