#امروز : توی تاکسی من ُ راننده بودیم، یکم حرف زدیم ، یکم ساکت بودیم زیر لب گفت " #خدایا خسته شدم " ، گفتم "خسته نباشید" زد زیر ِ خنده ، میگم " چیه مگه تا ما آدما بفهمیم خدا بهمون گفته خسته نباشید خیلی طول میکشه" ... خیلی آروم با هم درد ُ دل کردیم ، پارسال میخواسته ازدواج کنه که مثل همه ی آدمای دنیا پولش رو بالا کشیده بودن ، چقدر درد داشت ... (دوباره قضیه ی اینکه از سنم مسن تر نشون میدم ./) منم که پیر شدم رفت ؛ ولی #خدایا خسته نشدم هنوز : )
نخسیتن باری که دیدمش همینطور خمیده جلوی ساختمان شهرداری خودکار میفروخت. شنیده بودم که هست. ندیده بودمش. زیر لب آرام میگفت "4 تا خودکار میدم هزار تومن".دست به جیب شدم اما یادم آمد که چرا از خانه تا آنجا پیاده آمدم. میان همهمه ی مردم شهر بغضم ترکید، چشمانم خیس شد. نه برای اینکه هیچ پولی نداشتم از او خودکار بخرم. دلیل بغض من جیب خالی ام نبود. دلیل اشکهایم مردمی بودند که بی تفاوت می گذشتند. تو گویی قامت خمیده اش را نمی بینند. نمی بینند که خودکارهایش زمین می افتد و هر بار به سختی جمعشان میکند. آن روز هرچه ماندم کسی از او خودکار نخرید. رفتم. دوباره آمدم. این بار خریدم. یک خودکار که مدت هاست شعرهایم را با آن مینویسم. شاید روزی در آهنگ هایم از او هم نوشتم و خواندم. شاید هم روزی تندیس برنزی اش رو جلوی ساختمان شهرداری دیدم! تندیسی که نماد کار باشد . . .
وارد هــر #رابطـه ای نـشین... الـکـی #امیـدوار نکـنیــن ... الکـــی #دلخـــوش نکنیــن... الــکـــی بهش نگیــــن رسیــــدی #تک بزن و از #پیاده رو بــــرو... #مواظب خودت باش... #الکـــی اسمشو با لوندی صدا نکنین که طرف بگــه جووووونم... هی نــگید #مــوش مــن... خرگـــــوش من و #عشــــق من اینــــا... اون داره حرفــاتو #باور میکنه... داره بهــت #وابستـــه میشه... اما #تو داری بـــاهــاش #بازی میکنی... نکن #عزیزِ#مـن , #احساس یــه انسان رو نــــابود نکن... برای #سرگرمی و تکیــه کلامت .....!
اعتراف میکنم یــ ِ مدل از نامردی هام سر ِ عرباس ، یارو اومده میگه 1-" بی اس بی موجود ؟" من 2-"بی اس بی لا ، پی اس پی " 1-بی اس بی ؟؟ 2-نه آفا نه ، پی اس پی درسته ! دوباره 1- بی اس بی ؟! 2- اِ دارم میگم پی اس پی بگو پی اس پی / هیچی دیگه هی اون زور میزد نمیتونست آخرشم که گفت ، گفتم " پی اس پی ؟؟ ماکو "
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 6 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 5 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./