امير
عاقیت خاک شود حسن جمال منو و تو....روزگار میگذرد وای به حال منو و تو
امير
دل من در سبدی عشق به نیل توفرستاد....نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
امير
لاک غلط گیر را برمی دارم و "تو" را از تمام خاطراتم پاک می کنم . . . " تــــــــــــو " غلط اضافیِ زندگیم بودی . شک نکن...
امير
شمع بزم محفل شاهان شدم ذوقی ندارد....خوشا شمعی که روشن میکند ویرانه ای را
امير
یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست....یه عاشق فکر سود و ضررش نیست
امير
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت.....دیوانه ای به اوج جنونم کشید و رفت.....
امير
خوشا انکه همچون تو مست از جهان میرود.....
امير
تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست...بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست حالیت نیست
امير
پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت، ناخلف باشم اگر من به جويي نفروشم