آرمان
یادش بخیر کودکی قهر میکردیم تا قیامت ...... و لحظه ای بعد قیامت میشد
آرمان
در وطنم روزی می رسد که تو با خیال راحت در کنار دریا بدوی ... موهایت را بعد از سال ها اسارت به دست باد بسپاری ... احساس کنی باد و آفتاب را ، وقتی به تنت می خورند ... نگاه ناپاک به تو نباشد ... کلماتی زمخت در کنار گوشت زمزمه نشود ... ...تو را هرزه نخوانند به خاطر لباست ... ، اگر آن روز دیـــــر بود ... اگر پوستت چروک شد ... اگر موهایت سفید شد ... اگر دیگر پاهایت توان گذشته را نداشتند ... اگر الان مو به تنت سیخ شد ... ناراحت نباش ... می توانی بر نیمکتی بنشینی با عصایی در دست ... دخترت را نگاه کنی ... که... در کنار ساحل می دود ، باد را لمس می کند ، آفتاب را حس ، امنیت را تجربه ...! شاید آن روز این صحنه برایت آشنا باشد ... لطفا فراموش نکن مرا که برایت با قلمم در اوج زیبایی جوانیت ، این صحنه را بازسازی کرده بودم ... آن روز برای شادی روحم بگو : روحش در آرامش باشد ...
آرمان
ریموت کنترل اقایون دست خانمها
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 29 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 29 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبل