√ ∂нαмε
یه صحنه ی دلخراش صب دیدم دلم لرزید زبئنم بند اومد .........................دیدم یه پسری نشسته تو خیابون هم سن خودم داره زار زار گریه میکنه ..............با تعجب رفتم جولو ازش پرسیدم چی شده ......................گفت نپرس که دل و دماغی واسه تعریف ندارم گفتم بگو شاید کمکی از دستم برات بر بیاد انجام بدم ........................گفتش که هیچکی نمیتونه کاری کنه .......................بعد اونقد فشار و هی اصرار من ..................گفت با احساسم بازی شده ........................دختره دیشب عقدش بوده ....................می گفت مث یه معبد همدیگرو پرستش میکردیم ...................ولی حالا .........................اونکه رفته من چیکار کنم ........!!!!؟ میدونی ب خاطر چی پشت به پسره کرده بود فقط ب خاطر پول پسره ..............خیلی متاثر شدم جیگرم سوخت
aynor
کاش الان شهربازی بودیم ..... یا به عالمه اسباب بازی / تونل وحشت / فالوده / ترن هوائی / کاش اصن بزرگ نمیشدیم ...............
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 22 روز و 16 ساعت و 26 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 25 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبل