حامد
می دانستید پای راست شما احمق است ! امتحان کنید
حامد
سیب می خواهـــد دلــش ... آنکه بی حساب عاشـــق است ... امــا نمی داند ...! کـــرم دارد روزگـــار مـا !
حامد
اون چیزی رو که همیشه می شنیدی یکبار گوشش کن
حامد
هر تلخی که به یاد می نوشیدم شیرین میشد ...
حامد
بادبادک را دریغ کن از آسمان شهری که در آن مغازه هایش بال کبابی می فروشند
حامد
باکرگی در جسم نیست، در ذهن اتفاق می افتد ...
حامد
چرا فقط سگ و گربه حیوانات خانگی شدند مگر دیگر حیوانات آدم نیستند !؟
حامد
آدم حسابش نکردیم سگ شد ؛ پاچمون رو گرفت !
حامد
بالی نداشت ولی با بعضی ها خوب می پرید ...
حامد
درد هایت را تند تند بشمار شاید آرام آرام خوابت ببرد ...
لحظه شناختن تو لحظه ی تموم شدن بود
13 سال و 2 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبلمگه میشه از عروسک شعر عاشقانه ساخت
13 سال و 2 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 19 دقيقه قبلعاشق چیزی که نیست شد، روی دریا خونه ساخت