Alireza
رفته ام از ياد... گفته ام با باد... رمز زيستن را ...راز بودن را ...
!ᔕᗝ ᘐᒪᗩᖙ
مثه سگ این سنی ها از ما ترسیدن . . .
Alireza
در شبی ، سرشار اندوه نگاه او... آنچه در اندیشه ام رویید ... خط بی پایان گیسویش ... طرح تابستان بی اندوه بازویش .
((¯`»._.«¦¤¦*Lena*¦¤¦»._...
زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست ... ساعت بعد "حساب" داریم.
تــــرانه
"کسی ازعمق وجودم عشق را می خواند " شب ِ همگی خوش