Alireza
باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم. مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد. کوزه تر بشکستم، در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم.
Alireza
کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی…شب خوش.....
Alireza
شب مهتابی و قلبم پریشونه ...دل دیونه ام امشب چه داغونه... گلای یاس توی باغچه هم با من... دارن شبنم می بارن دونه به دونه...
Alireza
کی می دونه دو دو تا چند تا میشه...(?=2x2)