روزی اگر سراغ من آمد به او بگو - من می شناختم او را - نام تو را همیشه به لب داشت - حتی - در حال احتضار - آن دلشکسته عاشق بی - نام و بی نشان - آن مرد بی قرار - روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ...شب خوش...
اگر چه بارور نیست
اما شاخ و برگش ماوای پرندگانی است
که برای لحظه ای بر شاخ آن می نشینند
و آوازی می خوانند
و خستگی بدر می کنند
و باز بر فراز آسمان پرواز می کنند
و می گذرند...
اگر چه بارور نیست
اما سایه ای دارد که رهگذرانی
هر چند برای زمان اندک
در زیر سایه اش آرام می گیرند
و می گذرند...
اگر چه بارور نیست
خانه ای را گرم می کند
با سوختن شاخه هایش
تا زمستانی را بگذرانند
و می گذرند...
سرو اگر چه بارور نیست
اگر چه تهی دست است
اما دلشاد است
دلشاد از آزادگی