Alireza
شب آغاز هجرت تو - شب از خود گذشتنم بود - شب بی رحم رفتن تو - شب از پا نشستنم بود - شب بی تو ، شب بی من - شب - دل مرده های تنها بود - شب رفتن ، شب مردن - شب دل کندن من از ما بود
Alireza
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته - نبودنت فاجعه ، بودنت امنیته - تو از کدوم سرزمین ، تو از کدوم هوایی - که از قبیله ی من ، - یه آسمون جدایی
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
خسته از زندان که نامش زندگیست ، پس قشنگی های دنیا دست کیست ؟؟
Alireza
لحظه ای که خسته ام - لحظه ای که روی دسته های نرم صندلی - یا به پایه های سخت میز - تکیه می دهم - مثل میهمان سرزده - پا به راه و بی قرار رفتنم...شب خوش...