دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

دريغي دارم از آن روزگاران خوش آغاز- سيه فرجام- هنوز اما- مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباري- دريغا صبح هشياري- دريغا روز بيداري ...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

این سایه من بود که می گفت با تو- من نمی گویم که با من باش- و ایمن باش- با من ایمن از نگاه چشم شور و شوخ دشمن باش- گفتی که بود؟- این سایه من بود- این سایه من بود که نومید می گردید- در کوچه باغ خاطرات خویش -

Alireza
Alireza

غباری آینه ذهن را مکدر کرد- در من سیاهی ابر کدورتی- باران اشک را- از دیدگان مضطربم رویاند- برخورد ما- بر حسب اتفاق- تماشایی ست- در او تلاش و کوشش مغرور ماندن است- در من گریز گمشدن و اغتشاش گام

Alireza
Alireza

ای چرا نشسته ای بر دل ... مگر نه تو کاملی در این ماه... و مجنون ، تر از هر شب... لیلی را در تو می بیند بی همتا

Alireza
Alireza

غمم از وحشت پوسیدن نیست- غم من غربت تنهایی هاست- برگ بید است که با زمزمه جاری باد- تن به وارستن از ورطه ستی می داد

Alireza
Alireza

است عشق... اما مجنون در بیابان است...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

آخر من هم خواهم ... از تو که چون ... و رو به ... از خود که چون ... و رو به ... و من برای به تو همه ی روز ، و خود را می کنم... بعد بدون اینکه کنم باز به خود میرسم و روز از ...

Alireza
Alireza

تنها تویی- مثل پرنده های بهاری در آفتاب- مثل زلال قطره بباران صبحدم- مثل نسیم سرد سحر- مثل سحر آب- آواز مهربانی تو با من- در کوچه باغهای محبت- مثل شکوفه های سپید سیب- ایثار سادگی است- افسوس آیا چه کس تو را- از مهربان شدن با من- مایوس می کند؟

Alireza
Alireza

دردی عظیم دردی ست - با خویشتن نشستن - در خویشتن شکستن - وقتی به کوچه باغ - می برد بوی دلکش ریحان - را - بر بالهای خسته خود باد - گویی که بوی زلف تو می داد

Alireza
Alireza

در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز... در تو دمسردی پاییز که چه ؟

Alireza
Alireza

شب تهی از مهتاب -شب تهی از اختر-ابر خاکستری بی باران- پوشانده- آسمان را یکسر- ابر خاکستری بی باران دلگیر است- و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است

Alireza
Alireza

در ... زیر است ... که هر لحظه با می شود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

همه میگن تو من هستی... ببین از تو چه ساخته ام... که همه به تو میکنند...

Alireza
Alireza

با همه دور بودیم از هم...با همه نزدیکیم به هم...

Alireza
Alireza

پایان در خواب، شدنه... اما وقتی ... فقط با به زدن خودت... میتونی یک رویا رو رقم بزنی...