دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود …ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

Alireza
Alireza

تو من بودی و سرنوشت ...

Alireza
Alireza

بعضي از نگاه ها، صداي قشنگي دارند...

Alireza
Alireza

بعد چند ... هنوز هم ، مجنون است و ... ، لیلی...

Alireza
Alireza

... غرورش برای من بود... برای منی که نه غرورم... بلکه خودم را هم براش بودم...

Alireza
Alireza

شنیده بودم که از بریده... اما کن این دفعه دنیا هم از من ...

Alireza
23.jpg Alireza

همه ي روزهاآثار بي بديل ورقه هاي تاريخ تجربه بود- تجربه ي عبور از باغ گلهاي گلدان صبح -تجربه ي عبور از آ تشفشان آبي آسمان -تجربه ي عبور از بزرگ راههاي فضاي دلرباي درختان -تجربه ي عبور از چشمها ي ارغواني زندگي ...

Alireza
Josephine_Art_Persian-Star.org_41.jpg Alireza

... و بیدار می مانم... که ست بودم... با خوابهای ... اما کن ای شیرینی به عمری نمی ارزد... ما ...

Alireza
07.jpg Alireza

تنهائی مثل شب سیاه و تاریک و مضطرب است - آدم نمی تواند جائی را بر بینائی بگشاید - تنهائی شبی تیره در جلو آینه ی شبی مهتابی است - که ترا در غم آغازین انتظار سپری می کند - تنهائی مانند در و پنجره ی بسته در بهاری دل انگیز است - قلب شکسته آینه

Alireza
25.jpg Alireza

گر چه از ره ؛ سریع می گذشتی - و می توانستی مرا مانند خیابان نادیده بگیری - اما به سخاوت باران و آفتاب تابیدی - از راه بر گشتی - و سری به قلب ما جاری کردی - مرا دوست صمیمی خطاب کردی - لبریز محبت شدم - انگار پرنده ای آبی در قلبم به پرواز در آمد

Alireza
13.jpg Alireza

غروب چو صبح دیگری است - ازپشت پنجره دل - وقتیکه پرده را بیکسو می زنی - جلوه گری میکند - ودل تنگ ترا تسلی می بخشد - غروب صبح دیگری است - عاقبت می آید - با کوله باری ازروز - با دستی بسوی شب - گلهای وحشی نگاه رابه شب میریزد

Alireza
30.jpg Alireza

مهربان آمد چون ستاره دل آویز - و آسمان و خیابان را برایمان معنی کرد - از قامت کوتاه پله ها هراسی نداشت - ما همه ترانه مقدمش را گرامی داشتیم - احوا لپرسی بسیار گرم و آبی رنگ بود - تنها چند دقیقه درخشید - و آفتاب و ابر را برایمان معنی کرد و رفت

Alireza
Alireza

نگفتمت: دل به دیدارسبز دوستی مانوس کن -تا باغبان ترا محرم درختان خویش بپذیرد- اینک نگاه بی ترحم باد حاصل لختی دشت است -دیوار را بخاطر بسپار -تا سدی در مسیر ویرانی باشد

Alireza
Alireza

نگفتمت: به وسعت نگاهت عاشق باش- حلا که می خواهی آسمان را در وسعت یک قله پذیرا باشی -رنج راه را بر خود هموارکن