Alireza
سفر گزید باز از این کوچه همنفسی - پرید و رفت بدان سان که مرغی از قفسی- کسی که مثل درختان به باغ عادت داشت- شبیه لاله به انبوه داغ عادت داشت - کسی که همنفس موجهای دریا بود - صداقت نفسش در نسیم پیدا بود
Alireza
شب فرو می افتد - ومن تازه می شوم - ازاشتیاق بارش ِشبنم - نیلوفرانه - به آسمان دهان باز می کنم - ای آفریننده ی شبنم وابر - آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟ - تقدیر چیست ؟ - می خواهم از تو سرشار باشم
Alireza
به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد - صدای پای تو ز آنسوی در ، شنوده نشد - سرت به بازوی من تکیه ای نداد و سرم - دمی به بالش دامان تو غنوده نشد
Alireza
با تو حکایتی دگر - این دل ما بسر کند - شب سیاه قصه را - هوای تو سحر کند - باور ما نمی شود - درسر ما نمی رود - از گذر سینه ئ ما - یار دگر گذر کند
Alireza
همه رفتن ، کسی دور و برم نیست - چنین بی کس شدن در باورم نیست - همه رفتن ، کسی با ما نموندش - کسی حرف دل ما رو نخوندش - همه رفتن ، ولی این دل ما رو - همون که فکر نمی کردیم ، سوزوندش
Alireza
ای بی تو من خراب - شب بی تو خسته است - ای بی تو من سراب - دیگر شتاب توان را شکسته است - در من ، منی بپاست - اما نرفته دلشده ای در - عمیق خواب - جدایی چه خیمه ای - در هشر بسته است
Alireza
او یک نگاه داشت - به صد چشم می نهاد - او یک ترانه داشت - به صد گوش می سرود - من صد ترانه خواندم و - نشنود هیچکس - من صد نگاه داشتم و - دیده ای نبود