دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

بیمارم ، مادرجان - می دانم ، می بینی - می بینم ، می دانی - می ترسی ، می لرزی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

بغُر ای ابر بهاری... ببار ای بهاری... که بهار این گونه است... کردن ...برای... طراوت و شادابی ها..

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

هر بار که رخت می بنده... ازش میخوام باز به من سر بزنه... اما تو...موقع .. چیزی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ - از کجا وز که خبر آوردی ؟ - خوش خبر باشی ، اما ،اما - گرد بام و در من - بی ثمر می گردی - انتظار خبری نیست - مرا - نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری - برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم - آگاه ز هر بگو مگوی هم - هر روز سلام و پرسش و خنده - هر روز قرار روز آینده - عمر آینه ی بهشت ، اما ... - آه - بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه - اکنون دل من شکسته و خسته ست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

روزی دل من که تهی بود و غریب - از شهر سکوت به دیار تو رسید - در شهر صدا که پر از زمزمه بود - تنها دل من قصه ی مهر تو شنید ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

شب من پنجره ای بی فردا - روز من ، قصه ی تنهایی ها - ماهی ام ، ماهی دور از دریا - هیچ کس با دل آواره ی من - لحظه ای همدم و همراه نبود - هیچ شهری به من سرگردان - در دروازه ی خود را نگشود - کولی ام ، خسته و سرگردانم

Alireza
Alireza

من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر - این منم اینکه گشوده ست به من ، تیغه ی خنجر - دشمنم نیست منم ، اینکه تبر می زند از خشم - تا که از ریشه بیفتم ، - به یکی ضربه ی دیگر - این همان لحظه ی تلخ است که به صحرا بزند عقل

Alireza
Alireza

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا - بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا - بیا بنویسیم که خدا ، قلب - آینه س - مث شور فریاد نفس ، تو حصار سینه س - با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

Alireza
Alireza

تو که دستت به نوشتن آشناست - دلت از جنس دل خسته ی ماست - دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس - تو که دستت به نوشتن آشناست - دلت از جنس دل خسته ی ماست

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

ای آمده با عشر - ای رفته با گریه - ای خط دلتنگی - از بغض تا گریه - با من صبورانه - سر کردی و ساختی - اما چه بی حاصل - دردامو - نشناختی - تا زندگی بوده - قصه همین بوده - پشت سر خورشید - شب در کمین بوده

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

دیگه برام نیست... به هر کی میرسم میکنم... تکرار که همه می دانند... جز .. چون دیگه برام مهم نیست... که بقیه چه میکنند ... در مورد من و تو... دیگه برام مهم نیست...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

آسمان را بارها - با ابرهای تیره تر از این - دیده ام - اما بگو - ای برگ - در افق این ابر شبگیران - کاین چنین دلگیر و - بارانی ست - پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

وقتی ستاره نیز - سو سوی روزنی به رهایی نیست - آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره - با آن نگاه غمگین - ژرقای آسمان را - می کاوید - آنگاه بازمیگشت - نومید - میگریست...شب خوش...

Alireza
Alireza

@╰☆╮ جـــوانـــمـرگ ╰☆╮ در کلاس روزگار... درسهای گونه گونه هست...

این ارسال را بازنشر کرده است.