Alireza
شب من پنجره ای بی فردا - روز من ، قصه ی تنهایی ها - ماهی ام ، ماهی دور از دریا - هیچ کس با دل آواره ی من - لحظه ای همدم و همراه نبود - هیچ شهری به من سرگردان - در دروازه ی خود را نگشود - کولی ام ، خسته و سرگردانم
Alireza
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر - این منم اینکه گشوده ست به من ، تیغه ی خنجر - دشمنم نیست منم ، اینکه تبر می زند از خشم - تا که از ریشه بیفتم ، - به یکی ضربه ی دیگر - این همان لحظه ی تلخ است که به صحرا بزند عقل
Alireza
بیا بنویسیم روی خاک رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا - بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا - بیا بنویسیم که خدا ، قلب - آینه س - مث شور فریاد نفس ، تو حصار سینه س - با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
Alireza
وقتی ستاره نیز - سو سوی روزنی به رهایی نیست - آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره - با آن نگاه غمگین - ژرقای آسمان را - می کاوید - آنگاه بازمیگشت - نومید - میگریست...شب خوش...