Alireza
من مرغ آتشم - می سوزم از شراره این عشق سرکشم - چون سوخت پیکرم - چون شعله های سرکش جانم فرو نشست - آنگاه باز از دل خاکستر - بار دگر تولد من - آغاز می شود
Alireza
از دوستان آذری زبان کسی اینجا هست که ادبیات خونده باشه یا آشنایی با ادبیات داشته باشه.......
Alireza
اشباع شد - از آستان گذشت - از آستان درد - اندام - بی حس مطلق توقف - ریزش - و انهدام
Alireza
سکوت سنگین است - سکوت تاریکی - سکوت همهمه های تهی سرگردان - سکوت فاصله هایی که فکر می کردم - حضور گرم تو آن را تمام خواهد کرد
Alireza
آونگ ساعت در مدار ثابت تردید می جنبد - یک رفت یک برگشت - یک رفت یک برگشت - حمل صلیب تنهایی بر شانه ی زخمی - تکرار سوزش در میان آتش وحشت - در دشت های خشک - سرگشتگان
Alireza
اینجا دو جسم سرد - همچون دو خط ممتد آهن - بر جای مانده اند - بر بستر سکوت - بر بستر سکوت - تا ایستگاه مشترک حس - تا بعد بی نهایت مفروض - باید ادامه داد - باید ادامه داد ؟
Alireza
از در درآ درآ که دلم بی قرار توست - گلزار من شکفته ی ابر بهار توست - ای روشنایی سحر ای لطف صبحدم - بیدار چشم شب همه در انتظار توست...سلام...
Alireza
رد پای کسی را که آرامشم را از من گرفته بود دنبال کردم ... به خودم رسیدم..!! شب خوش...
Alireza
نرو... تو هم مثل من نمی تونی دوام بیاری...