Alireza
حتــــی....کفش هم اگر تنگ باشد . . . زخــــم مـی کند وای به حال وقتی که....دل تنــــــگ بــاشــد . .
Alireza
از جهان ترانه و حیات می آیم ...با بال قلب نور ... به سراسر شب می اندیشم ...به امیدواری ستارگان...به روز ایمان دارم ... تا دریاها ترانه وزندگی... بر قلب باغ ... ستاره می کارم
Alireza
ما را از اتاق بیرون کردند - مانند کنه به میزها چسبیدند - ما هوای آزاد را ترجیح دادیم - می دانستیم که اتاق ها وفا ندارند - میزها و صندلی ها عهد نمی شناسند - تازه مانند گل های روی تپه - مانند خورشید پیوند با خاک را آموختیم
Alireza
باز پلک کوچه بالا می رود - - چشمه ای از کوچه ی ما می رود - - گفتمش آخر کجا ؟ خندید و گفت: - - « می روم آنجا که دریا می رود »
Alireza
دمی فکر رهایی را نکردم...خیال آشنایی را نکردم ...جدایی را گمان کردم ولیکن ... گمان این جدایی را نکردم... شب خوش...
Alireza
می خواستم بمانم "رفتم" می خواستم بروم "ماندم" نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم "من بودم" که نبودم…
Alireza
سپس کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد
Alireza
لازم است گاهی عیسی باشی ایوب باشی و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی: سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ... آیا ارزشش را داشت؟
Alireza
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
Alireza
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بیخیال شوی با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...
Alireza
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
Alireza
گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی، ببینی كه ورای باورهایت چیست؟ ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
Alireza
پدرم می گفت تصمیم نگیر! و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است
Alireza
گاه رسیده ای و نمی دانی و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است که گاهی هیچ روی نمی دهد و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!