Alireza
نگاه کن که غم درون دیده ام - چگونه قطره قطره آب می شود - چگونه - سایه سیاه سرکشم - اسیر دست آفتاب می شود - نگاه کن - تمام هستیم خراب می شود - شراره ای مرا به کام می کشد - مرا به اوج می برد - مرا به دام میکشد - نگاه کن
Alireza
امشب بر آستان جلال تو - آشفته ام ز وسوسه الهام - جانم از این تلاش به تنگ آمد - ای شعر ... ای الهه خون آشام - دیریست کان سروده خدایی را - در گوش من به مهر نمی خوانی - دانم که باز تشنه خون هستی
Alireza
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام. چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوریت را...
Alireza
دل کندن"اگر کار اسانی بود فرهاد به جای بیستون دل می کند...
Alireza
طنین گام تو در شب - طنین گام تو در لحظه های آمدن تو - صدای جوشش خون است در سکوت رگ من ...شب خوش...
Alireza
مصاحبت فراوان و روابط صمیمی میان دو شخص چنان ایشان را به یکدیگر شبیه میسازد که نه تنها اخلاق و رفتارشان مانند یکدیگر میشود بلکه رخساره و آهنگ صدای ایشان نیز با هم شباهت پیدا میکند. «لاوارتر»
Alireza
-دنیا جای فراموشی است و انسان این چند روزه ی عمر را خواه بیاد گذشته و خواه بامید آینده میگذراند و بعد مرگ بر او مستولی شده و پس از چندی جزء فراموش شدگان ابدی محسوب خواهد گردید. «نظام وفا کاشانی»
Alireza
اگر بخوای قلبت پر مهر و انباشته برحمت شود بریتیمان ترحم کن و حاجات آن ها را بر آور و دست لطف و محبت بر سر آنها بکش. «حضرت امیر (علیه السلام)»
Alireza
یکی از ناشناخته ترین لذتها در زندگی حرف زدن با خویشتن است. «فرانسیس رواتر»
Alireza
میوه ای که در دسترس ماست از میوه ای که بالای شاخه ی درخت است لذیذتر میباشد ولی از این جهت میوه ی بالای درخت در نظرمان جلوه میکند که دستمان بآن نمیرسد. «ولتر»
Alireza
-مست باش و مخروش، گرم باش و مجوش، شکسته باش و خاموش که سبوی درست را دست بدست برند و شکسته را بدوش ،نجات خواهی به تسلی شو، بقا طلبی از پی فنا شو... . «خواجه عبدالله انصاری»
Alireza
در زندگی فقط دو چیز هدف انسان است اول تأمین آنچه که میخواهد دوم تمتع از آن ،فقط عاقلترین افراد نوع بشر بانجام دومی موفق میشوند. «دیل کارنگی»
Alireza
-بهترین دوره ی زندگانی ما روزگار طفولیت است و همین که از آن گذشتیم وارد بدترین مراحل حیات میشویم. «هوک»
Alireza
آدمی باید در پنج خصلت با کودکان شرکت داشته باشد یکی آنکه غم روزی نخورند. دیگر چون بیمار شوند از عذاب ننالند، و گله نکنند و آنکه هر طعامی داشته باشند با یکدیگر خورند و چون با یکدیگر نزاع کنند در دل نگاه ندارند و زود آشتی کنند و از اندک چیزی بترسند و با رقت باشند و با اندک چیزی راضی و خشنود گردند. «بزرگمهر»