دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

درد های من - جامه نیستند - تا ز تن درآورم - " چامه و چکامه " نیستند - تا به " رشته ی سخن " در آورم - نعره نیستند - تا ز " نای جان " برآورم - دردهای من نگفتنی - دردهای من نهفتنی است

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

اگر بایدت ، این چیست... اگر درنگ بایدت ،آن سفر

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست - حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست - دیگر دلم هوای سرودن نمی کند - تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست - سربسته ماند بغض گره خورده در دلم - آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تنها در بی چراغی شبها می رفتم - دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود - همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود - مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد - لحظه ام از طنین - ریزش پیوندها پر بود - تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها

Alireza
Alireza

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم - افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم - کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت - درنگی کردیم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

غروب مژده بیداری سحر دارد - غروب از نفس صبحدم خبر دارد - مرا به خویش بخوان همنشین با جان کن - مرا به روشنی آفتاب مهمان کن...صبحتون بخیر...

Alireza
Alireza

دوباره شب شد و با من - حدیث بیداری - گذشته بود شب از نیمه من ز هشیاری - و پلکهای تو این حاجبان سحر مبین - چو پرده های حریری برآفتاب افتاد - در آن شب تاری

Alireza
Alireza

غروب مژده بیداری سحر دارد - غروب از نفس صبحدم خبر دارد - مرا به خویش بخوان همنشین با جان کن - مرا به روشنی آفتاب مهمان کن

Alireza
Alireza

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو - من می شناختم او را - نام تو را همیشه به لب داشت - حتی - در حال احتضار - آن دلشکسته عاشق بی - نام و بی نشان - آن مرد بی قرار - روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ...شب خوش...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

اگر چه نیست...

Alireza
Alireza

تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند - تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت - دست در حسرت سنگ - سنگ در آرزوی پرواز است

Alireza
Alireza

امشب - خاک کدام میکده از اشک چشم من - نمناک می شود ؟ - و جام چندمین - از دست من نثاره خاک می شود ؟ - ای دوست در دشتهای باز - اسب سپید خاطره ات را هی کن - اینجا - تا چشم کار می کند آواز بی بری ست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
79783_152.jpg Alireza

عکس ورزشی روز: میلاد میداودی و دخترش

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

@ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*. فــرقي نمـي کند که شعــر هايم را روي کاغد بنويسم يا روي ماسه هاي دريــا يا حتــي روي شيشه ي بخــار گرفته ي پنجـره ! ايــن شکوه حضور توست که به نوشته هايــم ، اعتبــار مي بخشــد !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.