دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

شب ، باد پر شکسته - می رفت و ناله می کرد - مستانه در سیاهی - هر سو کشاله می کرد - در گوشه های تاریک - در سایه های نمناک - می سود پنجه بر سنگ - می کوفت سینه بر خاک - می برد شاخه ها را - بازیکنان به هر سو

Alireza
Alireza

@ѕнιмα صدای یک پرواز-- فرود یک فرشته-- آغاز یک معراج و شروع یک زندگی-- تولدتون مبارک

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم - به تو می اندیشم و زمان را لمس میکنم - معلق و بی انتها عریان می وزم، می بارم، می تابم. - آسمان ام ستارگان و زمین، و گندم - عطرآگینی که دانه می بندد - رقصان در جان سبز خویش از تو عبور میکنم

Alireza
Alireza

چه بگویم؟ سخنی نیست - می وزد از سر امید، نسیمی؛ - لیک تا زمزمه ای ساز کند - در همه خلوت صحرا - به روش - نارونی نیست - چه بگویم؟ سخنی نیست

Alireza
Alireza

دوستش می دارم - چرا که می شناسمش، - به دوستی و یگانگی. - - شهر - همه بیگانگی و عداوت است.- - هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم - تنهائی غم انگیزش را در می یابم. - اندوهش غروبی دلگیر است - در غربت و تنهایی.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

نمیدونم هم هست... تویی که می گفتی حواسم که حواست ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

نمی دونم چقدری می ...ولی این رو میدونم که... ساده از من ... ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

آن قدر به این سو نیامدی - تا از سیلاب بهاره ی عمر تو - رودخانه عریض تر شد - بعد از ماه گرفتگی ، حتی - از روشنی شب های شعر - ازوعده ی - دیدار هم گریختی - من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

گناه را به گردن فاصله می اندازیم - ولی بهار دشمن صبر است - مگر نگفتی : برایم دروغ ننویس ! آن که بر زانوان تو به خواب می رود - کتاب نیست - مگر ندانستی آن چه رابطه را گره کور می زند ، نه طول فاصله - کمبود حوصله خواهد بود ؟

Alireza
Alireza

من در نفس تو رمزها یافته ام - من با نفس تو زندگی ساخته ام - من در نفس تو یافتم مکیده ای - با خون ترانه ی تو در رگ هایم - درخشک ترین کویر - بی باران

Alireza
Alireza

آسمان سجاده های رو به راه - و درختان حاشیه ی آب - اذان گفته بودند - که به راه افتادی - سیب های سحرگاهی - به خواب باغچه - افتادند - که در کوچه می رفتی - سایه ای از من دور شد - چه قدر آفتاب های نتابیده در راه است... صبحتون بخیر ...

Alireza
Alireza

کمی جلوتر - من آن طرف امروز پیاده می شوم - کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار - کسی از سایه های هر چه ناپیدا می آید - از آن - طرف کودکی - و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد - کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار

Alireza
Alireza

اصلا - نه کنار من بیا و - نه کنار بیا با من - عذاب این همه را که مرور می کنم - بهتر همان پرنده که اوج - گرفته - بلند - بلند تر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

همه گویند که : تو عاشق اویی - گر چه دانم همه کس عاشق اویند - لیک می ترسم ، یارب - نکند راست بگویند ؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.