دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

من هر روز ای را می بینم... بر روی گل می نشیند...چیزی در گوش گل می کند...اما به فکر پیرهن تازه اش است...

Alireza
Alireza

گر زری و گر سیم زراندودی، باش... گر بحری و گر نهری و گر رودی باش... در این قفس شوم، چه طاووس چه بوم ...چون ره ابدی ست،‌هر کجا بودی، باش

Alireza
Alireza

همیشه میگن سرده...ولی من که زنده ام...من فکر میکنم بهتره ...نه ولش کن هیچی بهتره...

Alireza
Alireza

اولش درده...بعدش میشه همه کس تو...جوری که ای بدون اون نمیاری...

Alireza
Alireza

نه زورقی و نه سیلی،نه سایهٔ ابری ...تهی ست آینه مرداب انزوای مرا... خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر... شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا

Alireza
Alireza

شور شباهنگان،.. شب مهتاب... غوغای غوکان ...برکه نزدیک... ناگاه ماری تشنه، لکی ابر ...کوپایه سنگی ساکت و تاریک

Alireza
Alireza

چقدر تازگی دارد برايم ؛ روزهايی که به اميد آمدن کسی دلخوش نيستم ! و شبهايی که از نيامدنش دلگير نمی شوم ... بی کسی هم عالمی دارد ... !!!

Alireza
Alireza

سپیده دم در کویر - بلاغت رنگ هاست - طلوع نور و نماز - به خار و خارا و خاک - فراز فرسنگ هاست - سپیده دم در کویر - طنین آهنگ رنگ - و رنگ آهنگهاست...شب خوش...

Alireza
Alireza

با من سخن تو در میان آوردند - گلبرگ بهار در خزان آوردند - خاموش ترین سکوت صحراها را - با نام تو باز در فغان آوردند

Alireza
Alireza

رفتی تو و بی تو ذوق می نوشی نیست - کاریم به جز سکوت و خاموشی نیست - دانی تو و عالمی سراسر دانند - گر از تو خموشم از فراموشی نیست

Alireza
Alireza

حسرت نبرم به خواب آن مرداب - کآرام درون دشت شب خفته ست - دریایم و نیست باکم ازطوفان - دریا همه عمر خوابش آشفته ست

Alireza
Alireza

هیچ می دانی چرا چون موج - در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟ - زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک - آنچه می خواهم - نمی بینم - و آنچه می بینم نمی خواهم

Alireza
Alireza

شب امد و گرد روز پرگار گرفت - بر صبح و سپیده راه دیدار گرفت - چندان که درون سینه و دفتر ماند - آواز و سرود و شعر زنگار گرفت

Alireza
Alireza

چه شده... نداره خوبی کنی یا بدی... با بدی میگیری... کن حداقل تو مختاری ...

Alireza
Alireza

برداشت آزاد از غزل رودکی (بوی جوی مولیان آید همی)....بوی بی وفایی یاران آید همی ... یاد یار نا مهربان آید همی/ آب چشم ما از بی وفای دوست...ز روی گونه تا دامان آید همی/ای رقیب شاد باش و دیر زی...که بی وفای من سوی تو آید همی/ یار ماه است و رقیب شب سیاه ...ماه سوی سیاهی آید همی /من مهر بودم و دوست ماه... ماه سوی شب سیاه آید همی