Alireza
گر زری و گر سیم زراندودی، باش... گر بحری و گر نهری و گر رودی باش... در این قفس شوم، چه طاووس چه بوم ...چون ره ابدی ست،هر کجا بودی، باش
Alireza
نه زورقی و نه سیلی،نه سایهٔ ابری ...تهی ست آینه مرداب انزوای مرا... خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر... شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا
Alireza
شور شباهنگان،.. شب مهتاب... غوغای غوکان ...برکه نزدیک... ناگاه ماری تشنه، لکی ابر ...کوپایه سنگی ساکت و تاریک
Alireza
چقدر تازگی دارد برايم ؛ روزهايی که به اميد آمدن کسی دلخوش نيستم ! و شبهايی که از نيامدنش دلگير نمی شوم ... بی کسی هم عالمی دارد ... !!!
Alireza
سپیده دم در کویر - بلاغت رنگ هاست - طلوع نور و نماز - به خار و خارا و خاک - فراز فرسنگ هاست - سپیده دم در کویر - طنین آهنگ رنگ - و رنگ آهنگهاست...شب خوش...
Alireza
با من سخن تو در میان آوردند - گلبرگ بهار در خزان آوردند - خاموش ترین سکوت صحراها را - با نام تو باز در فغان آوردند
Alireza
رفتی تو و بی تو ذوق می نوشی نیست - کاریم به جز سکوت و خاموشی نیست - دانی تو و عالمی سراسر دانند - گر از تو خموشم از فراموشی نیست
Alireza
حسرت نبرم به خواب آن مرداب - کآرام درون دشت شب خفته ست - دریایم و نیست باکم ازطوفان - دریا همه عمر خوابش آشفته ست
Alireza
هیچ می دانی چرا چون موج - در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟ - زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک - آنچه می خواهم - نمی بینم - و آنچه می بینم نمی خواهم
Alireza
شب امد و گرد روز پرگار گرفت - بر صبح و سپیده راه دیدار گرفت - چندان که درون سینه و دفتر ماند - آواز و سرود و شعر زنگار گرفت
Alireza
برداشت آزاد از غزل رودکی (بوی جوی مولیان آید همی)....بوی بی وفایی یاران آید همی ... یاد یار نا مهربان آید همی/ آب چشم ما از بی وفای دوست...ز روی گونه تا دامان آید همی/ای رقیب شاد باش و دیر زی...که بی وفای من سوی تو آید همی/ یار ماه است و رقیب شب سیاه ...ماه سوی سیاهی آید همی /من مهر بودم و دوست ماه... ماه سوی شب سیاه آید همی