Alireza
حس تلخي ست.. خيلي تلخ !! که فقط تو را براي بالا بردن خود بخواهند...... پله اي باشي براي اوج گرفتن بعضي ها..!!
Alireza
کی می دونه دو دو تا چند تا میشه...(?=2x2)
Alireza
هرچه قدم هايم را مي شمارم به آخر نمي رسم ..! چه بي انتهاست شبِ "چشم هايت"..!!
Alireza
عادت ميکنيم به داشتن چيزي /و سپس نداشتنش !! به بودن کسي/ و سپس نبودنش !! تنها عادت ميکنيم /فراموش نه..!!
Alireza
رفته ام از ياد... گفته ام با باد... رمز زيستن را ...راز بودن را ...
Alireza
من پا به پای موکب خورشید - یک روز تا غروب سفر کردم - دنیا چه کوچک است - وین راه شرق و غرب چه کوتاه - تنها دو روز راه میان زمین و ماه - اما من و تو دور - آنگونه دور دور که اعجاز عشق نیز - ما را به یکدیگر نرساند ز هیچ راه - آه
Alireza
تاب می خورم - تاب می خورم - می روم به سوی مهر - می روم به سوی ماه - در کجا به دست کیست - بند گاهواره ام
Alireza
بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن - بر آسمان بپاش شراب نگاه را - بگذار از دریچه چشم تو بنگرم - لبخند ماه را
Alireza
درون سینه ام صد آرزو مرد - گل صد آرزو نشکفته پژمرد - دلم بی روی او دریای درد است - همین دریا مرا در خود فرو برد
Alireza
درختی خشک را مانم به صحرا - که عمری سر کند تنهای تنها - نه بارانی که آرد برگ و باری - نه برقی تا بسوزد هستیش را
Alireza
بیابان تا بیابان در غبار است - چراغ چشم ها در انتظار است - بار هر بیابان را سواری است - غبار این بیابان بی سوار است
Alireza
دلم سوزد به سرگردانی ماه - که شب تا روز پوید این همه راه - سحر خواهد درآمیزد به خورشید - نداند چون کند با بخت کوتاه
Alireza
به دست های او نگاه میکنم - که میتواند از زمین - هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد - و میتواند از فضا - هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
Alireza
آهای عاشقا شما از کجا می فهمید هوا بارانیه یا آفتابی...