Alireza
یعنی کندن یک سیب اینقدر سخت بود...
Alireza
تنهاييم را به گردن هيچکس نمي اندازم گردن هيچکس تاب اين همه سنگيني را ندارد !
Alireza
ميشه پروانه بود و به هر گلي نشست...ميشه زنبوری بود و به هر دلي نیش زد...انتخابش با تو...
Alireza
از ما که گذشت ولي به ديگري موقتي بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکري به حال جاي خاليت کند . . .
Alireza
نامه هايم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شايد بتواني تنهايي ات را ببيني . . .
Alireza
ياد آن روزي که ياري داشتيم... اين چنين خوار نبوديم ، اعتباري داشتيم... اي که ما را در زمستان ديده اي با پشت خم ...اين زمستان را نبين ، ما هم بهاري داشتيم .
Alireza
راستی وقتی گفتم...هرقدر رفاقت بکنم مي ارزي / اظهار صداقت بکنم مي ارزي... من برایت پشیزی می ارزیدم...
Alireza
درد ، مرا انتخاب کرد من ، تو را تو ، رفتن را آسوده برو ! دلواپس نباش من و درد و يادت تا ابد با هم هستيم
Alireza
تو آنقدر نخواستي که هيچ چيز از من نديدي ! من آنقدر خواستمت که نخواستنت را نديدم !
Alireza
نقاش نبودم ، ولي دلم برايت پر مي کشید !...اما تو برای پر کشیدنم کبریت کشیدی...
Alireza
گفتم تو صبح باش ! من تمام شب هاي تاريخ را تاب مي آورم !..اما چه کنم که تو غروب شدی...
Alireza
سنگ هايـي کـــه من از يادِ تو بر دل ميــــزدم خانه اي ميشد اگر خانه بنا ميکردم . . .