Alireza
یک روز ، یک شب ، آفتاب سر برخواهد زد... از چل تکههای تنت .
Alireza
تو را میکاوند میکاوند ، میکاوند... شاید که بیابند آن چه را که در خاطراتِ خستهٔ تو نیست.
Alireza
کمک... یک منظومه شمسی جایزه می دهم... به کسی که بگوید... ماه من کجاست ...یک کهکشان مژدگانی... فقط بگو ...ستاره شبهای خیال من... در افول کدام صبح زشت... برای همیشه رفت... من دنبال سیاه چال مرگ می گردم... کمک.
Alireza
من مرد بیرنگ ...و درد هزاران رنگ... و درد مرا رنگ می کن... خشم سیاه ، شرم قرمز... و زرد رنگی است که عشق به من تعارف می کند... مثل خورشید از عشق ماه... مثل آتش از شرم پروانه... و مثل شب از خشم آرمیدگان بستر شهوت... گونه های یتیم ، ازسیلی حقارت... بی رنگ می شود .
Alireza
ای کاش ...شریک لطافت چشمه بودم... وقتی کام تشنه آهویی را... به میهمانی می خواند... ای کاش ...ای کاش
Alireza
بر گردۀ کدام آواز بنشینم... از هیجان کدام قناری... که قدمی...واگر نه ..وجبی از سکوت جانگداز هماره ام... بگریزم ...
Alireza
دست خواهش را ...کاسۀ نیاز کدام شبنم کنم ...تا آرامش یک صبح شادمان را... به طراوت نداشته پوست چروکیده ام... پیوند زنم...
Alireza
سر به زانوی کدام لاله بگذارم؟... در تنهایی کدام چمن؟... که به همدردی چشمان خونبارم... التیام پروانه های نیم سوخته را... از گیاهان دارویی مهرافزا... آموخته باشد...
Alireza
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی /پیداست نگارا که بلند است جنابت
Alireza
«گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید» وقتی این مصراع میخونم پیش خودم میگم تو دیگه چرا حافظ...مگه تو هم از این مشکلات داشتی.....
Alireza
از يک جايي به بعدآدمها
تاوان دوري ارزوهايشان را از نزديکي شما ميگيرند .
Alireza
چون در کف روزگار گشتیم زبون/ چون ساغر عشق و آرزو گشت نگون /جاسوس خرد دگر چه جوید از ما/ گوید کزین شهر کشد رخت برون
Alireza
هر کس که می عشق به جامش کردند/ از دردی درد تلخکامش کردند/ گویا همه غمةای جهان در یک جا/ جمع آمده بود، عشق نامش کردند
Alireza
به کدام صدا به کدامین ناله پاسخی خواهی گفت وگر نه به فریادی به کدامین آواز؟ پریدهرنگیِ شامگاهان دنبالهی رو در سکوتِ فریادِ وحشتی رو در فزون است. به کدامین فریاد پاسخی خواهی گفت؟