Alireza
خنده ام زنده از آن غنچه لبهای تو بود
و دو چشمان سیاهم در برف ...
خیره بر سرخی رخسار تو بود ...
Alireza
دستهایت به تنم باور بودن میداد ...
گفته هایت به من سرد خموش
هر نفس بارقه ای از گفتن
لب گشودن میداد ...
Alireza
هرم داغ نفست ابرک محوی میشد ... چهره ات گرم تر از آتشِ بازی در برف... گاه در اوج سکوت ... گاه با خنده و حرف ...
Alireza
دلم گرفته... دلم عجیب گرفته است...و هیچ چیز،... نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، ...نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست... نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند... و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد... شنیده خواهد شد...
Alireza
ببین چطور آواره ام کردی... خدایا تو اما آواره اش نکن ...هرگز...
Alireza
داشتم دیونگی رو مرتکب می شدم اما تو نذاشتی........
Alireza
خــدایـــا بــابــت آن روز کــه ســرت داد کشیــدم متـــاسفـــم !!! مــــن عصبــانــی بــــودم بـــرای چیـــزی کــه تـــو میگفتـــی ارزش نـــداشـــت واقعا ارزش نداشت
Alireza
محال است آدمی چيزی را به دست آورد كه خود هرگز نبخشيده عشقی در حد كمال ببخش. تا عشقی در حد محال بستانی...
Alireza
" شاید میان این همه \"نامردی\" باید شیطان را بستایم که دروغ نگفت ، جهنم را بجان خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد...
Alireza
تو خیالت راحته که دل من با تو هست...من چه کارکنم با این بی دلی خودم...
Alireza
گاندي: پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري ؛ آن ست که بعد از هر زمين خوردني برخيزي...ولی چه کنیم که زمینی برای ایستادن نداریم آخه زیرمون خالی شده است.........
Alireza
مگه ما داشتیم بازی میکردیم...شاید هنوز بزرگ نشده...
Alireza
فکر کنم از بازی با من خسته شده بود...
Alireza
ای کاش زود از این خواب بیدار شم.......
Alireza
من رو به چی فروختی ...به یه مشت دروغ...