دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است دریا زیباست ولی سیلی به صخره های ساحل میزند

Alireza
Alireza

او که میرود ، برای همیشه هم می رود .و آنقدر تنها می شوی که حتی نام روزها را فراموش میکنی و گذشت زمان را احساس نمی كنی ، از صدای تیك تیك ساعت بیزار می شوی و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهیش آزاد نشد.

Alireza
Alireza

نه یک نخ نه یک پاکت نه یک عمر تا خودم نسوزم آرام نمیگیرم!!!!!!!!!!

Alireza
Alireza

تو آيا خوانده‌اي با بلبلان، آواز آزادي؟

Alireza
Alireza

باران بها نه اي بود که زير چتر من تا انتهاي کوچه بيايي کاش نه کوچه انتهايي داشت نه باران بند مي آمد.....

Alireza
Alireza

مرا به گردهمایی ابرها ببرید به خلوتی که در آن حرف، حرف باران است.............

Alireza
Alireza

ننوازي بسر انگشت مرا، ساز خموشم/ زخمه بر تار دلم زن كه در آري بخروشم/ چون صدف مانده تهي سينه ام از گوهر عشق/ ساز كن ساز غم امشب كه سراپا همه گوشم

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...

Alireza
Alireza

پناهی نیست جز آوار / رفیقی نیست جز دیوار / کجایی ای چراغ عشق / منو از سایه ها بردار .

Alireza
Alireza

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟ آتشم ؟ شورم ؟ شرارم ؟ چیستم ؟ دیدمش امروز و دانستم اکنون

Alireza
Alireza

آدما رسمشونه پابند دلدار نمیشن / خوب گرفتار میکنن اما گرفتار نمیشن / آدما رسمشونه شاخه به شاخه میپرن / دلو بیمار میکنند اما پرستار نمیشن .

Alireza
Alireza

بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز / بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز .

Alireza
Alireza

ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟ /تا در نظرش بهتر ازین زیستمی/ یا جمله تنم دیده شده، تا شب و روز /در حسرت عمر رفته بگریستمی

Alireza
Alireza

هر لحظه ز چهره آتشی افروزی /تا جان من سوخته‌دل را سوزی/ چون دوست نداری تو بدآموزان را/ ای نیک، تو این بد ز که می‌آموزی؟

Alireza
Alireza

امروز به شهر دل پریشان ماییم/ ننگ همه دوستان و خویشان ماییم/ رندان و مقامران رسوا شده را /گر می‌طلبی، بیا، که ایشان ماییم