دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Beauty_Flowers_Persian-Star.org_17.jpg Alireza

.............

Alireza
Beauty_Flowers_Persian-Star.org_06.jpg Alireza

.................

Alireza
Beauty_Flowers_Persian-Star.org_03.jpg Alireza

...........

Alireza
Beauty_Flowers_Persian-Star.org_01.jpg Alireza

در این سرمای زمستانی این گل های آسمانی تقدیم به شما دوستان

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Lion_Persian-Star.org_15.jpg Alireza

.............

Alireza
Lion_Persian-Star.org_12.jpg Alireza

.......................

Alireza
Lion_Persian-Star.org_13.jpg Alireza

...............

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Lion_Persian-Star.org_04.jpg Alireza

شیــر درنـده بعنوان یک حیـوان خانـگی ! تا به امروز شیری با این جثه را تنها در حیات وحش آفریقا، در باغ وحش یا دست کم در برخی سیرک ها یا بعضا فیلم های سینمایی دیده اید ولی باور نکردنیست که اینبار از این حیوان قدرتمند بعنوان یک حیوان خانگی یاد شود. این شیر توسط شخصی نگهداری می شود که خود را مدافع طبیعت می داند و هدف اصلی او از اینکار بالا بردن سطح آگاهی عمومی در مورد حیات وحش در جهان است. خانه اش در منطقه گسترده ای در شمال لس آنجلس است و این حیوان خانگی بدون هیچگونه نگرانی همیشه با او و خانواده اش است.

Alireza
Alireza

تا مخرقه و راندهٔ هر در نشوی/ نزد همه کس چو کفر و کافر نشوی/ حقا که بدین حدیث همسر نشوی/ تا هر چه کمست ازو تو کمتر نشوی

Alireza
Alireza

گر آمدنم ز من بدی نامدمی/ ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی/ به زان نبدی که اندرین دهر خراب/ نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

Alireza
Alireza

می خور که ظریفان جهان را دردی/ برگرد بناگوش ز می بینی خو/ی تا کی گویی توبه شکستم هی هی /صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می

Alireza
Alireza

تا هشیاری به طعم مستی نرسی/ تا تن ندهی به جان پرستی نرسی/ تا در ره عشق دوست چون آتش و آب/ از خود نشوی نیست به هستی نرسی

Alireza
Alireza

در هجر تو گر دلم گراید به خسی /در بر نگذارمش که سازم هوسی/ ور دیده نگه کند به دیدار کسی /در سر نگذارمش که ماند نفسی

Alireza
Alireza

گشتم ز غم فراق دیبا دوزی/ چون سوزن و در سینهٔ سوزن سوزی /باشد که مرا به قول نیک آموزی/ چون سوزن خود به دست گیرد روزی

Alireza
Alireza

باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری/ دل بر تو نهادن ای بت از بی‌خبری/ زیرا که چو صبح صادق ای رشک پری/ هم پرده دریده‌ای و هم پرده دری